توی پنجره ،پشت سر آدم اخمویی که جلوم میشینه، بالاترین شاخه های سبز یه درخت پیداست از فکر این که زمستونا می تونم نشستن آروم آروم برف روی شاخه ها رو ببینم دلم غنج میره.
سپتامبر 2, 2008 در 11:33 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Uncategorized
توی پنجره ،پشت سر آدم اخمویی که جلوم میشینه، بالاترین شاخه های سبز یه درخت پیداست از فکر این که زمستونا می تونم نشستن آروم آروم برف روی شاخه ها رو ببینم دلم غنج میره.
آرش گفت
یه آدم اخمو هم که تو خونه تحمل می کنی. حالا این که خوبه تو خونه ایه مادام العمر هم هست.
boogiwoogi گفت
خوب لازم شد به اون آدم اخموئه بگيم يه سر به اين وبلاگ و اين پست بزنه
dordaneh گفت
dari bara barf amade mishi?
امیر گفت
آخ که منم برف و سرما و زمستون میخوام! جناب خدا، لطفاً در رسوندنشون کمی تعجیل به خرج دهید. پختیم از گرما!!!
آرتمیس گفت
چه خوششل…چه قشنگ…آخ خ خ خ خ که برف می خوام….
boogiwoogi گفت
امروز تو شركت متوجه شدم كه دوباره (و البته براي چندمين بار) محل فيزيكيتون در شركت عوض شده. مبارك است انشا الله. خوب كاري نداره مي شه اين لينك رو براي همون آدم اخموئه هم فرستاد. در ضمن من كه ديگه از اين خدا نااميد شدم. يه كم نم بارون بفرسته برف پيشكشش. من عاشق باروناي بهارم. هميشه موقع بارون ميرفتم حسابي زير بارون قدم مي زدم. اما امسال دريغ از يه قطره بارون
من يكي كه ديگه دارم به اين نتيجه مي رسم كه برم از طرفدارهاي شيطان بشم. حداقل دنيامون درست مي شه. اين خدايي كه من مي شناسم ظاهرن يادش رفته يه سري بنده هم خلق كرده.