عصر یه روز آخرتابستون، ماه رمضون، نزدیک افطار، توی قصابی:
پسر جوونی که به نظر می آید کارگر ساختمونیه یه اسکناس 2 هزار تومنی دستشه ومی خواهد مرغ بگیره نمی تونم تشخیص بدم کجائیه زبونش نا آشناست اصرار میکنه که مرغ کوچیک باشه ولی مرد فروشنده نمی فهمه مرغ نسبتا کوچیکی بهش میده اما قیمت مرغ میشه 2950 تومن از چهره اش می فهمم که مستاصل شده دست می کنه تو جیب بغل شلوارش و از جائی که احتمالا محل ذخیره کردن پولهاشه یه اسکناس 1000 تومنی رو با ناراحتی در میاره انگار یه چیزی داره قلبم رو فشار میده بر میگردم سمت دوستم که با هم بریم گوشت سفارش بدیم.
5دقیقه بعد همون مغازه:
دارم به آناهیتا میگم خدا روشکر تو با من اومدی که من بعد از4 سال زن خونه بودن بفهمم کجای گوشت رو باید بخرم که خورشت هام خوشمزه بشه منتظریم که فروشنده گوشت رو تمیز کنه و بده دستمون یه اقای میانسال و محترم گوشت می خواد دست دست میکنه چیزی کمتر از نیم کیلو گوشت میگیره سرش پائینه شاید، نمی دونم قلبم دوباره داره تیر می کشه.
1 ساعت بعد تو خونه :
دراز کشیدم رو زمین روبروی تلویزیون آرش داره گوشتها و مرغها رو برام پاک می کنه و باهم سریال عطاران می بینیم . سریال تموم شده چشمام داره سنگین میشه و خواب میاد توش با صدای آرش بلند می شم می بینی بدبختو ماشینش بیمه نداشته زده به یه نفر کشتتش پول دیه رو نداشته 7 ساله تو زندانه . به مرد نگاه می کنم چهره اش خیلی مظلومه یه سری اتفاق نشون میده و بعد مرد رو نشون میده که داره یه نامه رو با صدای بلند می خونه درست نمی شنوم کی و چطور اما دیه اش پرداخت شده ومرد آزاده یک دفعه رو زانوهاش خم میشه به حالت سجده می افته رو زمین وزار می زنه صفحه تلویزیون جلوی چشمام تار میشه . مرد نمی تونه از جاش بلند شه هم بندیهاش بلندش میکنن مرد گریه می کنه بهش آب قند ميدن صلوات می فرستن دوباره یه سری اتفاق دیگه ومرد الان توی حیاط زندانه به عکس پسرش نگاه می کنه که موقع اون اتفاق 6 ماهه بوده و الان 7سال ونیمه است .فکر می کنم چی در انتظار یه مرد تنهاو زن وبچشه وقتی 7 سال نبوده و احتمال نزدیک به یقین الان بیکاروبيپوله
شب همون روز تو خونه:
گوشتها و مرغهای پاک شده رو می شورم بسته بندی و فریز می کنم یه طبقه از فریزر پرمیشه و خیالم راحت اما قلبم ,قلبم هنوز داره تیر می کشه.
آرش.س گفت
همون عصر،
همسر می پرسه شام چی میخوای میگم ماهی،ميگه پس بريم بخريم،بعد از عطاران می ريم سوپر ماركت، در حال خريد بوديم، يه پيرزن شيك مياد ميگه 5 كيلو از همون گوشت هميشگي ، قصاب داشت گوشتارو خورد مي كرد ،خانومه ميگه : نه اونو دكترش گفته ديگه نده بجاش دنده بده،قصاب ميگه: خانوم همينكه تو اين دوره زمونه به سگت هفته اي 5 كيلو گوشت ميدی بايد برات پشتك بزنه،خانومه : نه بابا اينجاغذای سگ نيست مجبورم از اين گوشتا بدم،نصفش رو پس ميزنن مي ريزم دور،غذاي سگی كه اينجا هست رو سگاي من دوست ندارن.
ماهي رو مي گيريم ، ميايم بيرون ،كنار فروشگاه يه درخت هست دو تا سگ سفيد بسته شده بهش،كنار درخت يه زن و مرد ميانسال و خيلي ژوليده نشستن رو زمين ، ماشين ما هم اونجا پارك شده ميريم سوار شيم،پيرزن مياد سگارو باز ميكنه ،براشون بيسكوييت خريده و داره بهشون ميده، قصاب مياد بيرون يه كيسه دستشه توش آشغال گوشته، هموني كه زنه گفت نده به سگاش، قصابه يه نگاه ميكنه به مرده كه رو زمينه ميگه آقا نوروز بيا اين گوشتا از خريد اين خانوم اضافه اومده تميزه بگير برو الان مهندس بياد ببينه نشستي اينجا عصباني ميشه. من تو ماشين نشستم حركت نمي كنم ، فقط دارم نگاه مي كنم، زنه سگارو باز كرد و رفت،نوروز هم آشغالا رو گرفت دست زنش رو گرفت بلند كرد،به قصاب گفت دستت درد نكنه،زنش كه بلند شد فهميديم حامله ست،راه افتادن رفتن ،منم حركت كردم، تا خونه هيچ حرفي با هم نزديم ، ديشب فكر كردم نميتونم شام بخورم اما خوردم، صبح كه پا شدم هيچي يادم نبود؛تا اين وبلاگ رو ديدم.اين كامنت هم مينويسم بعد مي رم خونه،بازم همه چي يادم ميره،اينم زندگيه مردم ماست،فراموشی.
بهاره گفت
آخ..باور کن قلبم واقعا تیر کشید
توی مملکتی که مردمش برای خرید یک کیلو گوشت باید تنشون بلرزه و هزار بار جیبشونو بگردن و سر افکنده باشن!وای به حال چیزای دیگه!:(
دراک گفت
یک موقع فکر می کردم فقر کثیف ترین چیز دنیاست. اما الان فکر می کنم فقیر سازان کثیف ترینند…
امیر گفت
قلب ما رو هم به درد آوردی…. یاد یه خاطره ای افتادم که….. اگر حالم خوب باشه راجع بهش مینویسم.
dordaneh گفت
be ghole aghaye derak eyyyyyyyyyyyyyyyyyyy!
هومان گفت
سلام
البته ببخشید که این موضوع رو اینجا مطرح میکنم
یادتونه
چند سال پیش که شیراز بودیم
و یه سگ سفید هم داشتین
بهش کالباس میدادین
من گفتم میتونین به جای دادن کالباس به این سگ یه کودک خیابونی رو سیر کنین!
و حتی یه خونواده فقیر رو
شما در تهران می بینید که طرف نیم کیلو گوشت میخره
اما خیلی جاها هست که اصلا در قصابی نمی رن !
خیلی ها فقط در نانوائی می رن
به همین خاطر من همیشه مخالف حذف سوبسید نان هستم
که شاید تکه نانی خشک پیدا شود که کودکی بزند در آب!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…
آرش.س گفت
اتفاقا يكی از عوامل فقر در اين كشور زندگی سوبسیدی و عادت به گدايي از دولت است،بحث من در مورد اين نيست كه سوبسید حذف شود يا نه، اما اگر حكومت بجای خود را در موقعيت قيم مردم قرار دادن و تصميم گيري در مورد نيازهاي مردم و اينكه به چه چيزي سوبسيد بدهد يا ندهد،
در طول ساليان گذشته اقدام به آزاد سازي اقتصاد و ايجاد يك سيتم اقتصادي شفاف ، كارا ، پويا و سازنده مي نمود ، هيچ كس ديگر چشم به دست آقايان نمي دوخت و اين پولهايي هم كه از بابت سوبسيد هزينه مي شد در جهت گسترش زير ساختها و توليد و تجارت هزينه مي شد.
نكته دوم اينست كه هر كس مي تواند آنچه را كه دارد به ميل خود هزينه كند، اينكه به سگ بدهد يا مستمند در حيطه تصميم گيري اوست، اما سيستم اقتصادي نبايد به شكلي باشد كه افراد براي سير كردن خود ته مانده غذاي سگها را ميل كنند.
آرش گفت
به هومان:
من یادم نمی اید حتی یکبار غذایی ویژه سگمان حالا چه کالباس چه چیز دیگری خریده باشیم همیشه غذای ته مانده ما خوراک ان بیچاره بود.
در باب حمایت از حیوانات هم داد سخن دادن آسان است اما بگذریم.
حرف من در باره مقایسه است نه اینکه چرا اون زن گوشت می خره واسه سگش. صحبت بر سر اینه که این روزها مردم ما ذینقدر بدبخت شدن و سیاست های دولت این همه شکاف طبقاتی وحشتناک 95 به 5 ایجاد کرده.
نمی دونم به حرفت اعتقاد داری یا نه؟ اما ما رو بد جور نشون دادی هومان جان! اول که وظیفه من و تو سیر کردن همه فقرا نیست که در توانمان هم نیست که راهش هم این نیست. گر چه به نوبت خود کم کمک نمیکنیم. در بوق و کرنایش هم نمی کنیم.
نمی دونم چرا کسائی مثل تو یا حمید فکر می کنید هر کس در تهرانه مستکبر بالا نشینه و فقر و مصیبت فقط مال شهرستانه و ما ندیدیم و نمی بینیم مثلا خرید نان برای عده ای مشکل باشد. یا ما مستکبرین در تهران نشین حق اعتراض به فقر را نداریم و شما مستضعف بین ها همه در تلاشید برای رفعش…
فقر پروری و فقیر بودن نه تنها چیز زیبائی نیست و افتخار نیست که کریه ترین فکر و عمل بشری است. با شناختی که از تو دارم بعیده ندانی ریشه این عوامل کجاست و سراغش را از چه کسانی و کجا ها باید بگیری. گیرم دستمان یا زورمان اگر نمی رسد بر سر همدیگر نباید خالیش کنیم که این ره به ترکستان است. حداقل اذهان مردم را از سوی آن ها که باید پاسخگو باشند به سوی هموطنانشان که بیشتر دارند یا کمتر بر نگردانیم.
boogi گفت
جاي اون ناشناس يادما خالي كه الان بياد و بگه:
ديديد گفتم شماها يخچالاتون پر و پيمونه و سوار ماشين هاي كولر دار مي شين و شعار مي دين.
ولي بي چاره آرش كه بايد مرغ و گوشت پاك كنه. مي خام يه چيزي بگم ها ولي ….. ولش كن. معلومه چيه ديگه.
هومان گفت
1- اگر هر کس اختیار دارد که مازاد درآمدش را به سگ بدهد یا دور بریزد
پس
بحث اینکه آن خانوم به سگش چه می دهد و آن زن و شوهر چی میخورند و ان کارگر چقدر مرغ می خرد و آن یکی قلبش درد میکند و اون یکی تیر می کشد و ……
کلا بی اساس خواهد بود
این شبیه همان است که می گویند تو هم اگر می تونی پول در بیار و ….
ولی می دونم که بحث و نیت اصلی اینه که چرا این مسائل هست
و عده ای به مشقت زندگی می گذرانند.
هومان گفت
2- سوبسید
اساسا باید بازار به صو رت آزاد بچرخد تا اقتصاد سالمی را با نظارت دولت ها و مجلس ایجاد کرد.
اما در مورد نان که قوت اصلی می تواند باشد و هم اینکه مزارع کشاورزی گندم ممکن است مورد دستبرد قرار گیرد و ….
و کسی احتمال مردن از گرسنگی را نداشته باشد
بنابر این سوبسید نان باید همواره باشد و کنترل مستمر و دقیق داشته باشد تا ارد از ان طریق وارد بازار آزاد نشود.
هومان گفت
3- مستکبر
من اصلا چنین فکری نکردم و نظر حمید رو هم نپرسیدم
اما موضوع اینه فقر فقط ظاهرش نیست که روح انسانیت رو آزار میده بلکه فقر نا امنی هم میاره فقر فحشا هم میاره
فقر قتل و غارت میاره فقر اقتصادی فقر فرهنگی هم میاره
و هر قدمی که در جهت فقر باشه ولو در اسراف در خوردن
شما فرض کنید که نیمی از جمعیت به طور متوسط 25 % غذای خود را اسراف کنند در ان صورت حدود یک هشتم مردم که می توانستند از این غذا استفاده کنند گرسنه میمانند . حدود 9 ملیون نفر
و اگر این جمعیت رو در جای جای کشور نمی بینید تعجب کنید!
هومان گفت
و ماه رمضان
فلسفه روزه کاهش مصرف است و کاهش زیاده روی و توجه به اطراف
اما بیشترین مصرف مرغ و گوشت و … با قیمت بسیار بالاتر در همین ماه صورت میگیرد!
وقتی مصرف بالا می رود و همچنین اسراف در کنار ان قیمتها بالاتر هم می رود.
کسانی که درآمد کمتری از بقیه دارند
چگونه باید از پس این قیمت ها بر ایند.
!! من اصولا با سهام عدالت و طرح تحول اقتصادی مخالفم
هنوز هم ثبت نام نکرده ام.
این شیوه پرداخت پول مستقیم فقر را پرورش می دهد و تنبلی را
تولید را به شکست منجر میکند و اعتیاد را حمایت میکند
این پول را باید در جهت اایجاد اشتغال واقعی صرف کرد و گرنه در چند سال آینده تعداد بیشتری مشغول خریدن ته مانده گوشتهای سگ پیرزن خواهند شد.
من هم معتقدم غذای پس مانده را به نحوی استفاده کنید که حد اقل خوراک پرندگان شود نه در زباله ها بگندد. امیدوارم که منظورم را تشریح کرده باشم.
آرش.س گفت
فقر مقوله ایست بسيار پيچيده و وابسته به پارامترهای مختلف ، اگر به بازار آزاد و اقتصاد بازار اعتقاد داريد يعني اقتصاد سرمايه داري را روش صحيح اداره اقتصادي جامعه مي دانيد،ملاحظه مي كنيد كه در ايالات متحده نيز كه بزرگترين اقتصاد دنياست ،هستند كساني كه شبشان را در لوله هاي بتوني صبح مي كنند در نيويورك كه ثروتمند ترين شهر دنياست، پاركي وجود دارد به نام سان ست پارك يكي از بزرگترين محل هاي تجمع بي خانمنها.
اگر نگاهي به سيستمهاي حكومتي و اقتصادي دوران مختلف بياندازيد ملاحظه مي كنيد حتي آنانكه براي بر چيدن فقر آمده بودند (مانند كمونيسم) نتنها فقر را كم نكردند كه بر آن افزودند.
اين نكته را مي خواهم بگويم كه اتفا قا براي بر چيدن فقر همان چيزي كه هومان به طعنه گفت يعني “تو هم اگر مي تواني پول در بيار” البته نه به اين شكل و مفهوم ،بايد اتفاق بيافتد.
تا زماني كه در جوامع عقب مانده اي مثل ايران ، فقر فضيلت است، تا زماني كه آموزه هاي ديني مدام از اين مي گويند كه خدا فقرا را دوست دارد و ثروتمندان را جزا خواهد داد،تا زماني كه تفكر “پول فساد مياره” در ميان عوام و توده ها جاريست،تا آن روزي كه مرتاض هندي براي تقرب به آفريدگارش به خود گرسنگي مي دهد و از اين جهت تحسين مي گردد، تا زماني كه ماه رمضان را براي پايين آوردن مصرف و جلوگيري از زياده خوري گذاشته اند و …
و تا آن روزي كه هر انسان روي زمين اين نكته را در نيابد كه شايسته زندگي مرفه ، برخورداري از ثروت ، استفاده كامل از منابع طبيعي و غير طبيعي است و كمر همت خود را به حركت در اين جهت نبدد،هندوستان همچنان 400 ميليون فقير و جهان 1 ميليارد گرسنه خواهد داشت.
انسانهايي كه خود براي خود ارزش قائل نباشند و به اميد زندگي در دنيايي ديگر و گرفتن پاداش سختيها در آنجا ، اين جهان را و ارزشهايش را بي ارزش شمرند، جهان را از نعمت داشتن فقير بي نصيب نمي گذارند. متاسفانه فرهنگ ما هنوز هم فقر را فضيلت مي داند.
گیل بانو گفت
سولماز جان ممنون از لطفت. کامنتت رو امروز خوندم. امیدوارم در آینده فرصتی باشه برای دیدنت و آشنایی بیشتر.