تو خوبی
و من بدی نبودم.
تو را شناختم تو را یافتم تو را در یافتم و حرف هایم همه شعر شد سبک شد .
عقده هایم شعر شد سنگینی ها همه شعر شد
بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد
همه شعر ها خوبی شد
آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب نغمه اش را خواند
به تو گفتم : « گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم . »
و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب در آمد .
من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی و این همه ی اقرار هاست ، بزرگ ترین اقرار هاست . _
من به اقرار هایم نگاه کردم
سال بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدی و من برخاستم .
دل ام می خواهد خوب باشم
دلم ام می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم
نگاه کن :
با من بمان !
boogiwoogi گفت
سلام، قالب نو مبارك. چه خوب كاري كردي عوضش كردي. چون منم قالبم همون شكليه. آخه اين حالت پيش فرضه. من هر كاري كردم نتونستم عوضش كنم