درهمه جای دنیا وقتی کسی با هواپیما سفر می کند می داند که امن ترین راه ممکن را برای رسیدن به مقصد انتخاب کرده و اطرافیانش هم هنگامی که او در سفر است اطمینان دارند که اگر یک در میلیون اتفاقی نیافتد عزیزشان به سلامت به مقصد می رسد . حالا اینجا توی مملت خودمان همه چیز برعکس است من از مسافرت با هواپیما به شدت می ترسم همیشه قبل از سفرهای هوائی از پدر و مادرم طولانی تر خداحافظی می کنم و در تمام طول مسیر با یک لرزش هواپیما می میرم و زنده می شوم وقتی هم که عزیزی در سفر هوائی دارم دائم دلشوره مي گيرم .
آقای همسر عزیز ما دیروز عازم بوشهر بود ساعت 5 صبح از خانه بیرون رفت در تمام 1 ساعت بعدش که توی خواب و بیداری بودم دائم کابوس دیدم و تمام صبحم به گند کشیده شد . امروز هم ساعت 9.30 پرواز داشت . تمام مدت به خودم گفتم که دست از مسخره بازی بردارو به سقوط و این چرت و پرتها فکر نکن خودم را حسابی مشغول کار کردم اما نزدیک ساعت 10.30 چنان تپش قلبی گرفتم که صدای قلبم را می شنیدم. زنگ که زد و گفت رسیده نفس راحتي کشيدم . همه این ها موهبت زندگی در سرزمین اسلامی مان است. به هر دليل مسخره اي آرامش ازت گرفته مي شود و استرس جايگزين.
لعنت خدا به همه آنانی که با سیاستهای قشنگشان هواپیماهای از رده خارج روسی را نصیبمان کرده اند و هنگام سفر های هوائی انقدر تن و بدنمان را می لرزانند.
boogiwoogi گفت
اي بابا، آخه اگه اين جوري بخايم فكر كنيم كه ديگه نمي تونيم زندگي كنيم. بابا مردن يه لحظه اتفاق مي افته ولي ترسش اگه قرار باشه يه عمر همراهمون باشه كه ديگه اسم اون زندگي نيست كه. اسمش مردن به طول يه عمره.
رضا قاری زاده گفت
من هم دقیقا همین حس را نسبیت به پروازهای داخلی دارم
امیر گفت
اوووووووووه…. آدم قرار باشه خدای نکرده بلایی سرش بیاد، میاد… چه تو ماشین باشه چه تو هواپیما… برای چیزی که از قدرت تو خارجه انقدر حرص نخور و جوش نزن!!
dordaneh گفت
man fekr kardam ke faghat manam ke daem be in chiza fekr mikonam vaghti hamkhoone ma hafte pish 1 rooz raft mekbourne oonghadr fekraye vahshatnak kardam ke ta yeki 2 rooz bad az bargashtesh hanooz too nabavari boodam ke bargashte !
صبا گفت
اشکال از خود شماست ، چون ایران از نظر آمار سقوط هواپیما جزو بهترین کشورهاست (حتی در سالهای اخیر ) وبخصوص ایران ایر
boogiwoogi گفت
خانم صبا، واقعن؟ :O
آنا گفت
اين پستت كاملا برام ملموس بود چون امير يه سال عسلويه كار كرد و هر ماه كه مي رفت و مي اومد ببين من چه حالي بودم.
البته اين روزا با ديدن لاست ديگه بيشتر جو گيريم :دي
shirin گفت
man kolan relaxam… migam etefagh bekhad biofte har ja bashi miofte
zamin o hava nadare
ama dar morede akhar o la’nat o inha
besyar ba shoma movafegham…beshmar!!! rasti…khoobin? kam peydaieen
بهاره گفت
راست ميگه آنا!
با ديدن لاست انگار بيشتر ترسيدم از سفر هوايي
نسرین گفت
سلام. با خوندن کتمنت خانم آنا یاد لاست افتادم. سولی جون لاست من چی شد؟