دلم برای نوشتن در اینجا تنگ شده است و یک عالمه حرف دارد توی ذهنم تاب می خورد تا سر و سامانشان دهم و بنویسمشان. اما سرم خیلی شلوغ است این روزهای آخر اسفند هم توی شرکت هم توی خانه و زندگی . می دانم که باید زودتر از این ها خبر می دادم ببخشید . قول می دهم که زود برگردم که خوب می دانم این رسم وبلاگ نوشتن نیست.
boogiwoogi گفت
واقعن ها! ما هيچي نگفتيم ببينيم خود شما به فكر مي افتيد يا نه.
نسرین گفت
آره زود برگرد. اینطوری بهتره:)
نصرا...خان گفت
درود نصرا…خان شما
فی الواقع این عارضه ی عارضه مسری بوده همه گیر گردیده. علی ای حال از رویت شما خرسندیم.
sara گفت
نوشتههای شما از بیشتر وبلاگها بهتره….همیشه از خوندنش خوشم میاد…احساس میکنم زندگی خانواده گی خوبی داری، که روحت رو سالم نگاه داشته. نه از آدمهایی هستی که فقط و فقط از خودشون میگن، نه از اونها که مدتهاست از ایران رفتن و هنوز به خودشون اجازه میدان در مورد مسائل جامعهای که دیگه توش نیستن اظهار نظر کنن.خلاصه سلامت روحت از نوشتهات پیداست. بازم بنوییییییس
dordaneh گفت
oomade boodam ke begam az khodet 1 khabari bede ke didam khodet neveshti omidvaram hamishe saret be in karaye eido ina garm bashe
sara گفت
khaste shodam az bas umadam va hich chize jadidi nadidam
احسان گفت
تو دلت برای نوشتن تنگ شده، من برای یک کامنت نوشته شده که نشان بدهد سری به یادما می زنی