از دل درد و کمر درد روی تخت مچاله شده ام دلم می خواهد فریاد بکشم نای بلند شدن ندارم . فکر می کنم کاش دو شب قبل که تو بودی می رفتیم و می دیدمشان و امشب دیگر نمی رفتم. به سختی بلند می شوم موهای خیسم را با عجله سشوار می کشم هوای لعنتی قاطی کرده چرا یک دفعه انقدر سرد شد؟ با تو دعوا کرده ام بهت گفته ام که بی مسئولیتی که حتی یک هزار تومانی توی خانه نگذاشته ای که توی این سرما نیم ساعت پشت صف عابر بانک ایستاده ام که ماشین را بدون بنزین گذاشته ای و با این حالم نیم ساعت معطل بنزین زدن شده ام که صد بار ازت پرسیده ام فی لتر شکن جدید را روی کامپیوتر خانه نصب کرده ای و هر صد بار با قاطعیت جواب مثبت داده ای. و حالا که می خواهم می بینم نیست اعصابم خرد و خاک شیر است لباس می پوشم . چرا دوباره چاق شده ام چرا این لباس اینطوری می ایستد روی تنم چقدر دلم می خواهد نروم . آرایش می کنم با عجله و دم دستی, خط مشکی توی چشمهایم ریمل کمی رژگونه رژلب و خلاص. یک قرص مسکن را بدون آب می بلعم . توی درد و خواب و بیداری رانندگی می کنم به این فکر می کنم که چقر خوابم می آید که چقدر دلم برای بهترین دوستان دوران کودکیم تنگ شده حالا می خواهم بعد از 15 سال ببینمشان وهمه فکرم این است که نکند فکر کنند چقدر چاق شده ام و با خودم دعوا می کنم.
می رسم سعی می کنم مثبت باشم سحر را می بینم بلند بالا و زیبا و روزبه را یادم می رود درد و خشم را صداقت کودکانه و عشق دوستی های بچگی جایش را داده به همه حس های بد و منفی . باورم نمی شود که دوباره با همیم . شروع می کنیم به حرف زدن ازهمه دری سخن گفتن سر به سر شوهر ایتالیائی سحر می گذاریم و برایش از مدل ایرانی پیتزاهای ایتالیائی می گوئیم . بعد از 1 ساعت من همه چیز را فراموش کرده ام . همه چیز را حالا آرش دارد برایمان گیتار می زند و می خواند ماسیمو سفارش( اگه یه روزی نوم تو, تو گوش من صدا کنه می دهد ). همگی با هم زمزمه می کنیم یک دفعه دلم برایت تنگ می شود خیلی تنگ , جایت خیلی خالی است . دلم تو را می خواهد که وقتی آرش می خواند دستهایم را بگیری . سرشار از انرژی مثبتم دیوانه بازی هایمان که تمام می شود بر می گردم بابا اصرار می کند حالا که نیستی شب را خانه آنها بمانم اما قبول نمی کنم . به خانه که می رسم دیگر نه احساس چاقی می کنم نه احساس عصبانیت و نه درد چقدر خوب شد که رفتم توی خواب و بیداری برایت اس ام اس می دهم و می نویسم :
دوست دارم دوست دارم دوست دارم خیلی خیلی خیلی
تی شرتی را که روز قبل پوشیده بودی از روی دسته صندلی بر می دارم , می پوشم و با عطر تنت به خواب می روم.
آرتمیس گفت
فکر می کنم حالتو خوب می فهمم..من که پیرهن امیرو گذاشتم تو دو سه تا کیسه که بو ش از بین نره… آخ خ خ آخ خ خ آخ خ
.
.
عشقتون مستدام باشه و زندگیتون بی غصصه آبجی جونم…زودی میاد و از دلتنگی درت میاره عزیزکم
نسرین گفت
چقدر حالت رو درک می کنم.
نسرین گفت
اینقدر قشنگ نوشتی که دوست دارم متنت رو بارها و بارها بخونم
ساروی کیجا گفت
آخی …
احسان گفت
خیلی عقشولانه لوسشان نفرمایید ای آقا را !!!
احسان گفت
… این آقا را !!!