دل زنده بود, خیلی حال می کردم که می دیدم دوست دارد روزهای تعطیل یک چیزی درست کنند و غذایشان را توی دشت و صحرا بخورند هر وقت که برف می آمد خوشحال می شد که می شود بچه هارا برد برف بازی و سرسره بازی بچه هایش را دوست داشت زنش را هم به گمانم, به نسبت مردهای سنتی که می بینم بیشتر این مسئله را بروز می داد اما دائم با هم دعوا داشتند. گاه گداری که سر درد دلش باز می شد می گفت که با هم خیلی دعوا دارند که یک بار همسرش را کتک زده که دختر بزرگش دائما پی قرتی بازی است دوست پسر دارد و حریفش نمی شوند . می گفت تمام دلخوشیم کوچکه است که هنوز دوستم دارد هنوز بابا می شناسد .می گفت زنش دیگر نه می خندد نه حرف می زند . صدبار بهش گفتم آقای ر. این طرز زندگی کردن نیست خوب بروید یکی از این مراکز کوفتی مشاوره رایگان شاید زنت افسردگی دارد. می گفت می رویم حالا . دائم می گفت که همیشه زن خوبی بوده ,هرچه دارند به خاطر اوست.

 زنش یک روز آمده بود شرکت وام 3 میلیون تومانیی را که آقای ر. در خواست داده بود از مدیرش گرفته بود می گفت با کسی شریک شده و یک آرایشگاه باز کرده  کار و بارش بدک نبود اما حالا آقای ر. قسطهای وام را می داد و چیزی ته حقوقش نمی ماند خانمش هم یک قران از در آمدش را به این نمی داد .

 بچه های شرکت هم کلا زیاد سر به سرش می گذاشتند هر روز شکایت پشت شکایت که چائی مار ا مثلا 10 دقیقه دیرتر داد بیچاره گرفتار بود بین سرویس دهی به مدیر عامل و خرده فرمایش های واحد مدیریت و هزار کار فرعی دیگر که روی دوشش بود. هفته پیش مدیر عامل توی کوچه دیده بودش وقتی داشت برگه هایی که ما معمولا از این ساختمان به آن ساختمان می فرستیم می برد, تهدیدش کرده بود که اگر یک بار دیگر توی کوچه ببینیمت اخراجی. بیچاره دائم می نشست توی آشپزخانه و ما هروقت برگه ای , سندی چیزی داشتیم که باید می رفت آن ساختمان زنگ می زدیم که یک نفر از آن جا بیاید . یکی دوبار گفت: به درک فوقش اخراجم می کنه دیگه چکار کنم. اما من می دیدم که از اخراج می ترسد . دلم برایش می سوخت که مثل زندانی ها باید بنشیند توی آشپزخانه و تکان نخورد .

پنج شنبه آمد بالای میزم دستش را گذاشته بود روی قلبش گفت دکتر قلب کدوم طرفه با خنده گفتم سمت چپ همون جائی که دستت روشه گفت: بله فکر کنم دارم سکتهه رو می زنم به سلامتی .

بس که همیشه چرت و پرت می گفت که من زود می میرم و از خدا عمر نمی خواهم گفتم: برو بابا برو تو هم دیوونه ای حتما معدت زده به قلبت. برو دکتر .

 شنبه ها که نمی آیم سر کار, دیروز که آمدم دیدم نیست گفتم حتما کاری چیزی داشته مرخصی گرفته . امروز هم که امدم دیدم نیست به همکارم گفتم ر. چش شده گفت مگه نمی دونی سکته کرده تو CCU  است شوکه شدم . از آن لحظه به بعد هم عذاب وجدان دست از سرم بر نمی دارد کاش جدی گرفته بودمش و تا یک دکتری چیزی می رساندمش کاش مسخره اش نکرده بودم. امیدوارم اتفاق بدی برایش نیافتاد فقط امیدوارم.

پی نوشت: همکارم به بخش منتقل شده. حالش خوب است. امروز تلفنی احوالش را پرسیدم .می گفت دکترها گفته اند که خیلی شانس آورده معمولا کسی که در 40 سالگی سکته میکند زنده نمی ماند. خدا را شکر

8 دیدگاه »

  1. حالا چرا فعلهایی که در موردش بکار بردی همه برای زمان گذشته است ؟بهار فصل زایش است. انرژی مثبت بفرست مطمئن باش خوب میشه .

  2. dordaneh گفت

    akhei dame eidi!omidvaram ke khoob she

  3. هومان گفت

    به نام آنکه هستی از او یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت 18/12/87 2/1

    اصلاحات چرا ؟ چگونه ؟ نامه سرگشاده به خاتمی و آنان که اصلاحات واقعی میخواستند یا میخواهند

    آنگاه که در زمستان سرد 1375 روزنامه سلام ارگان حزب مجمع روحانیون مبارز ، خبر حضور سید محمد خاتمی را اعلام کرد بارقه امیدی در دل طبقه متوسط جامعه که سرد و گرم واقعیت های جامعه را بیشتر چشیده بودند ایجاد کرد .
    دانشجویان و روشنفکرانی که مدتی بود با روزنامه سلام انس گرفته بودند با این خبر نفسی تازه کشیدند و حرکتی شبه انقلابی از نوع اصلاحی را بنیان نهادند .
    می توان گفت این حرکت در مقابل فعالیتهای یکساله گروههای محافظه کار بود که از ماهها پیش با نصب بیلبوردهای تشکل های همسو سعی در جهت دهی افکار عمومی داشتند و رسانه ملی هم به موازات آنها کلنگ های رنگی را نشان میداد که در زمین بی رنگ برزمین زده می شد و سفرهای خارجی و امضاء یادداشت تفاهم های از نوع تبلیغاتی ا

    اما مردم آگاه و اندیشمندی که همواره در هر عرصه ای دانایی خود را به اثبات رسانده بودند ، تبلیغات رسانه ای گسترده را وقعی ننهادند و به فرزندانشان در دانشگاهها پیوستند و با اصلاحات همسو شدند و موجی از مردم در حمایت از خاتمی بپا خاست و در همین حین بود که عده ای بر این موج سوار شدند در حالی که جرآت ابراز عقیده خودرا قبل از آن نداشتند .

    در اوج تبلیغات در حضور با شکوه مردم در بحث های عمومی و استقبال از خاتمی در کوی و برزن بدنه فعال اجتماع را دانشجویان و تحصیلکردگانی تشکیل می دادند که هیچ وابستگی به دولت نداشتند و بی محابا در محافل حاضر می شدند وآرمانگرایانه از اندیشه اصلاحات دفاع می کردند و اندیشه های خاتمی را بسط و گسترش می دادند و مردم نیز در حمایت از فرزاندانشان و آینده آنان و اصلاح امور اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی و … قاطعانه حضور می یافتند و روز به روز و استان به استان استقبال را گسترده تر می نمودند.
    من و دوستانم نیز در این وادی احساس شعف می کردیدم که می توانیم گامی مهم برداریم ، زیرا اعتقاد داشتیم که راه هزار فرسنگی هم با یک گام آغاز می شود . و آنان که اندکی محافظه کار بودند می گفتند مواظب خودتان باشید و ما همچنان در حرکت بودیم .
    وقتی که این حرکتها به اوج خود رسید و 2 خرداد ، دوم خرداد شد و آقای ناطق نوری تبریک صبحگاهی خود را به آقای خاتمی گفتند ، در پوست خود نمی گنجیدیم .
    بعد از دوم خرداد فارغ از هر زنده باد و مرده باد در فکر باز شدن شکوفه اصلاحات بودیم و در این راستا مجلس ششم و شورای اسلامی شهر را نیز به اصلاحات پیوند دادیم تا ببینیم میوه هایش چه مزه ای خواهند داشت .
    حیف و صد حیف که غافل بودیم از قدرت طلبی ( منفعت طلبی ) برخی از اصلاح طلبان که از شورای اول شهر تهران آشکار شده بود و در مجلس هفتم به نفع گروههای محافظه کار به پایان رسید و در سال 84 کاملا مشهود شد.
    هشت سالی که عده ای فکر می کردند نخبگان جامعه هستند و حضور مردم را به نام خود ثبت می کردند و در پی بدست گرفتن بخشهایی از مدیریت کشور بودند و نمی دانستند که بسیاری از آنها ضعیف ترین نیز هستند . اما همانها بودند که زمینه شکست سیاسی اصلاحات را فراهم آوردند و باعث کناره گیری جامعه دانشجویی گردیدند که رابط اصلی جامعه و نخبگان بودند .
    هم اندیشان ما در سراسر کشور هرگز مایوس نشدند و حتی در سال 84 نیز با وجود آگاهی بر عدم توانایی در جلب نظر مردم ناراضی از عملکرد فرصت طلبان که خود را به جای اصلاح طلب جا زده بودند ، باز هم به عرصه آمدند و نهایت تلاش خویش را انجام دادند و طعنه ها شنیدند و خسته نشدند و آن شد که شاید لازم بود بشود و مردم دولت نهم را نیز تجربه کنند و فرصت شناسایی منفعت طلبان را هم داشته باشند .
    چهار سال زمان بسیار مناسبی بود که هم ما فعالیتهای خود را بررسی کنیم و هم مصدر نشینان اصلاحات به خود بیایند و از موج سواری بپرهیزند و حضور مردم را به نام خود القا نکنند و از فامیل بازی خود داری نمایند .

    آقای خاتمی عزیز 2/2

    ما نه پدرانمان دولتی و حکومتی بوده اند که سنگ حضور شمارا به سینه بزنیم و نه از 12 سال فعالیت اصلاح طلبانه دنبال منافعی بوده ایم که دوباره بخواهیم تکرار کنیم .
    ما صمیمانه با مردم سخن می گوئیم و آنان به راستی گفتار ما ایمان می آورند و هیچکس توانایی جلب توجه مردم را جز سخنان اندیشمندانه شما و تلاش صادقانه ما و تمام کسانی که بی هیچ چشمداشتی در پی اصلاحات بوده اند ، نداشته است .
    آنان که استقبال مردم را به نام خود ثبت می کنند در فکر سهم خواهی از دولت شما خواهند بود . اینبار خواهشمندیم اصلاحات را از اصلاح طلبان شروع کنید . ما آموخته ایم که آزاد زندگی کنیم و آزاد بیندیشیم و نان از دسترنج خویش بخوریم نه به نرخ روز .

    استاد فرهیخته و ماندگار تاریخ ایران جناب آقای خاتمی

    در این سفر دیدار با مردم فارس ، کهکیلویه و بویراحمد و بوشهر با شخصیتهای برجسته ای چون پرفسور خدادوست و استاد محمد بهمن بیگی و …….. ملاقات داشتید که بسیار شایسته تحسین است . اما دیدار با نخبگان این سه استان جای بسی ؟ است .

    1- هدف از دیدار نخبگان مگر نه این است که می خواهید به آنها بفهمانید که چرا آمده اید ؟
    مگر نه این است که می خواهید رابط بین شما و سایر طبقات جامعه باشند ؟
    مگر نه این است که می خواهید بدانید چه کسانی می توانند در اصلاحات واقعی پشتوانه علمی و فکری و اجتمایی ارزشمندی برای دولت اصلاحات باشند ؟

    2- آیا به چگونگی انتخاب نخبگان آگاهی کافی دارید .؟

    3- آیا نخبگان از طریق دعوت نامه حضور یافته اند ؟

    4- آیا لیست اشخاص نخبه و مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی نخبگان را به اطلاع جنابعالی رسانده اند ؟

    5- آیا بعد از 12 سال هیچ نخبه ای به نخبگان گذشته اضافه شده است ؟

    6- آیا برای حمایت واقعی و غیر احساسی نیاز به نخبگان واقعی ندارید ؟

    7- آیا اعضای خانواده و فامیل بعضی از اصلاح طلبان ، نخبه هستند و بقیه مردم عام ؟

    8- آیا از گروهها و طبقه های مختلف ، کارشناسان و فارغ التحصیلان و ….. هیچ نخبه ای یافت نشده است ؟

    9- آیا می دانید دهها برابر جمعیتی که به استقبال آمده بودند ، همچنان قصد شرکت در انتخابات ندارند ؟

    10- آیا می دانید جمع زیادی از آنهایی را که به نام نخبه معرفی کرده اند ، حتی یک روز نامه در ماه نمی خوانند ؟

    11- آیا می دانید که در بین اصولگرایان هم می توان نخبگانی یافت که در صورت ملاقات مستقیم و تشریح اهداف اصلاحات به اصلاح طلبان خواهند پیوست ؟

    12- آیا هدف اصلاحات ، اصلاح همه امور نیست ؟

    1+12- آیا اصلاحات تنها انتقال قدرت است ؟

    من و دوستانم و تمام هم اندیشانم همچنان به اصلاحات امیدواریم .
    یا علی مدد- هومان کریمی – کارشناس برق

  4. نسرین گفت

    سولماز کیو می گی؟ من می شناسمش یا از جدیداس؟ نگران شدم

  5. علی کاظمیان گفت

    خورشید خانوم آفتاب کن

    شبُ اسیر خواب کن

    مجمر نور ُ بردار!

    یخ زمین ُ آب کن

  6. ای واییییی … همون که اون شب حرفش رو می زدیم ؟؟ آخیییییی …

  7. آرش گفت

    امان از این پیچیدگی زندگی… امان…

  8. boogiwoogi گفت

    بابا اين آقا اون روز كه من اومده بودم شركت ديدمش حالش بد نبود كه :(

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · URI دنبالک

نوشتن دیدگاه