5 روز اول نوروز رو رفتيم کوير و حسابي خوش گذرونديم. قرار بود هفته دوم برم سر کا رو احتمال رفتنمون به شيراز کم بود اما خواهر شوهرا کلي غر زدن و خودمون هم دلمون مي خواست بريم . جمه 7 فرورين زنگ زدم به مدير عامل محترم و گفتم که من در دسترسم و ايميلهامو مي گيرم و خواهش کردم که هفته دوم مرخصي بگيرم. اون هم که  خدا رو شکر سر حال بود قبول کرد. بدو بدو کارامونو کرديم و بار و بنديل بستتيم و حدوداي ساعت 9.5 شب با اطمينان کامل به امنيت مجتمعي که توش ساکنيم درها رو قفل کرديم و راه افتاديم. تا دوازدهم شيراز بوديم و ظهر راه افتاديم.  وقتی رسیدیم تو راه پله به آرش گفتم وای انقدر خسته ام که می خوام همین الان بپرم تو رختخواب و تا صبح بخوابم. آرش کلیدو که انداخت تو در گفت این چرا قفل نیست درو که باز کردیم چشمم افتاد به میز تلویزیون و کشوهاش که باز بودن به آرش گفتم تو اینا رو باز گذاشتی گفت نه برگشتم آشپزخونه رو نگاه کردم دیدم همه کشوها بازن.رفتیم تو اتاق همه جا به هم ریخته بود همه جا, کشوهای دراور کمدها رختخواب همه چی چند ثانیه طول کشید تا بفهمیم چی شده فقط یه لحظه به ارش گفتم وای طلاهام پولا. بعدش همه چی تند گذشت اومدن پليس از کلانتری . اومدن مامان بابام .دست نزدن به صحنه جرم. خونه مامان موندن , ترس, تا صبخ نخوابیدن.نصفه شب تو خواب و بیداری می فهمیدم چیا رو بردن همه طلاها , حلقه ام که من احمق امسال نبردمش شیراز و یه انگشتر دیگه جاش انداختم سرویس سرعقدم شناسنامه ها . پاسپورت کارت ملی. آجیل ,.کنسرو تن ماهی,گوشت و مرغ تو یخچال , چائی حتی قلک رو هم شکونده پولهای توشو برده.لباس و وسیله سنگین نبرده فقط پول و طلاهمه میگن قضا بلا بوده تو راه بودین اگریه بلائی سر خودتون می اومد چی؟ بهشون میگم مردم بس که قضا بلا دادم. سال 86 یه روز با خواهرم و برادر شوهرم رفتیم شام بخوریم بر گشتیم دیدیم قفل ماشینو شکوندن سگ خوشگل کوچولومون دزدین .چند ماه بعدش دوباره شیشه ماشینو شکوندن ظبط رو بردن . چند روز بعدش از آرش کلاه برداری شد 28 میلیون یک جا کشیدن بالا. سال 87 درست روز اول فروردین دوباره ضبط ماشینو دزدین این هم از امسال من چقدر باید قضا بلا بدم؟ اما چند دقیقه بعدش آروم میشم فدای یه تار موی آرش اگه خدای نکرده یکیمون مریض بشه چند برابر باید خرج کنیم.الان با همه چی کنار اومدم حتی با نبودن شناسنامه و پاسپورت اما این حس نا امنی تو خونه خودمون خونه امن خودمون داره دیوونم می کنه. احساس عدم امنیت بد کوفتیه.دائم استرس دارم.فعلا که درگیر کلانتری و آگاهی هستیم . خبر جدیدی شد میام میگم براتون

7 دیدگاه »

  1. dordaneh گفت

    ey baba emrooz man halam gerefte har ja ham raftam khabare bad bood hamin alan dashtam fekr mikardam ke har chi be saremoon miad migim badtaresham emkan pazir bood va bayad baz khodaro shokr kard kheili narahat shodam vali bazam khodaro shokr too in jadehaye eid salamat residid khoone

  2. نسرین گفت

    وای سولماز راست می گی؟ چقدر ناراحت شدم. امیدوارم همه چی درست بشه و آرامش سابق رو دوباره داشته باشی عزیزم. ناراحت نباش

  3. آنا گفت

    وااااي خداي من سولماز جون.خيلي ناراحت شدم.اومدم تبريك عيد بهت بگم.يه هو ديدم اين پستو نوشتي.ايشالا ‏كه همه چيتون پيدا ميشه

  4. boogiwoogi گفت

    ببين اونوقت هي از مدير عامل بد مي گي. اگه بهت مرخصي نداده بود الان خونتون رو دزد نزده بود :)

  5. sara گفت

    rastesh man hamchin narahat nashodam…adame khoshbakhti ke chan ta badshansi avorde!

  6. مجتمع نگهبان نداره؟ازش بازجویی شد؟

  7. احسان گفت

    واقعا صحنه بد و آزار دهنده ای هست دیدن صحنه ی دزدی. مثل 5 سال پیش ما.
    کاملا احساس و شرایط رو درک می کنم.

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناسه‌ی دنبالک

نوشتن دیدگاه