1-خدا جون خوبی؟ نکنه حالا که یه عالمه وقت از آفرینش دنیا می گذره کم کم داری آلزایمر میگیری؟ الان بهاره ها چه وقت برف باریدن و سرما و این حرفاست. ببین درختها برگاشون چقدر نو و سبز . مواظب باش خراب نشن.
اما خوب باز شکر رحمتت.
2-ذهنم مشغول یک عالمه کار برای انجام دادن. اما بلد نیستم بشینم مثل بچه آدم براشون برنامه ریزی کنم و انجام دادنشون رو شروع کنم نتیجه اش این که 23 روز از سال می گذره ومن هنوز هیچ غلطی نکردم .( غیر از ورزش کردن و باشگاه رفتن که اونم اگر خواهرم و اصرار اون به ورزش کردن من نبود نمی دونم انجام می شد یا نه؟) خلاصه این که بدجور زندگیم قاطیه. اینجا ننوشتن هم دلیلیش فقط ذهن مغشوشم. به محض این که سرو سامونی به خودم و زندگیم بدم برمی گردم.خوب هم برمی گردم قول میدم به همه شماهایی که هنوز هم این صفحه رو باز می کنید که چیزی بخونید.
پی نوشت( مخاطب خاص دارد):
مانا جان نگرانتم. خبری از خودت بده.
مانا گفت
سلام سولماز جانم. وای اللهی بمیرم مرسی که نگرانم شدی عزیزم. من هستم همینجام . همیشه هم وبلاگ تو رو میخونم ولی راستش خیلی کار دارم. کم کم دارم تزم رو شروع میکنم .آخرین واحد ها و پروژه های خودم هم هستن. بخاطر همین دیگه خیلی درگیرم. گرچه هر شب قبل از خواب یه نگاه سریع به همه ی وبلاگهایی که دوست دارم می اندازم. در ضمن عیدت هم مبارک و متاسفم بخاطر اون موضوع خونه تون. خلاصه خیلی ناراحت شدم و نمی دونستم چی بنویسم. مواظب خودت باش خانومی و منم چند ماه دیگه شاید زندگیم که یک کمی شکل گرفت برگردم به این دنیای وبلاگی با دستهای پر. ببخشید که کامنت نگذاشتم. راستش خواستم فعلا بکنم از این دنیای مجازی. اگه هی میخواستم کامنت بذارم نمیشد ایمیل هم نداشتم ازت. ولی دیدم نوشتی نگران شدی کلی ناراحت شدم. خلاصه ببخشید و مواظب خودت باش و زندگی رو اونقدر ها هم جدی نگیر. مهم اینه که هستی و جوانی و امیدوار و داری تلاش می کنی برای ساختن آینده ات. این سردرگمی های مقطعی هم در سن ما تا حدودی عادیه. فقط سعی کن از کارای کوچیک شروع کنی. از خودت توقع زیاد نداشته باش. بگو همین که میروم ورزش خودش عالیه. بعد کم کم هر روز یه کمی بهش اضافه کن و از همه مهمتر برای خودت انگیزه بساز. هر چی باشه اشکال نداره فقط تو رو بتونه حرکت بده. با خودت مهربون باش و به خودت فرصت بده آروم آروم شروع کنی. ببخشید فقط خواستم تجربه ی خودم رو بگم چون منم بعضی وقتها دقیقا همینطوری میشم. اوکی دیگه طومار نوشتم. تقدیم به شما و با عرض ادب و ارادت و بوسهای فراوان و تا بزودی و شب بخیر و به امید دیدار
dordaneh گفت
man ham shenidm dare barf miad bavaram nemishod kolan donya ghati pati shode dige.
گیل بانو گفت
پس من و تو با هم قراره باربی بشیم. آخه منم تازگیا میرم باشگاه