جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: به سلامت ! 6 ماه ديگه بيا پاسپورتتو بگير
من: 6 ماه !!!!!!!!
جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: بله
من: من کلي برنامه واسه زندگيم دارم چرا 6 ماه؟
جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: مي خواستي گمش نکني
من: گمش نکردم که خونمونو دزد زده از خونه بردنش . تمام مدارک و شواهد هم ضميمه پرونده است
جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: مي خواستي مواظب باشي
من : مواظب چي باشم . ميگم خونمو دزد زده
جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: مي خواستي مواظب باشي خونتو دزد نزنه . چرا خونه بغليتونو دزد نزده؟
من در حال انفجار: من نمي دونستم بايد مواظب وسايلي که تو خونه اي که نگهبان و دوربين مدار بسته داره باشم. اصلا پاسپورت به چه درد دزدا مي خوره؟
جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: هر پاسپورت 10 ميليون تومن خانم. يه نفر رو شبيه شما گريم ميکنن با پاسپورت شما از مملکت خارج ميشه.
من: پس شماها چي کاره ايد ( البته تو دلم) . يعني هيچ کاري نميشه کرد؟ من که نمي خواستم پاسپورتم گم بشه.
جناب سروان مسئول در اداره گذر نامه: خانم برو از کلانتري محل شکايت کن . به ما ربطي نداره که خونه تو رو دزد زده.به سلامت.
نتيجه گيري اخلاقي: شما در همه حال محکوميد حتي اگر خلافش ثابت بشه.
sara گفت
فکر میکنم شما به فکر رفتنی…این جور تعریفها رو همیشه از آدمهایی که دم رفتن هستند شنیدم.همه چیز رو دوست دارن که در راستای افتضاح بودن اوضاع ببینن و اینطوری توجیه کنن که دیگه نمیشه تحمل کرد. من ۲ سال پیش با همین فکرها اومدم کانادا. اینجا خونه رو دزد زد و طلاهای من رو برد…کلاس زبان رفتم که به شکل زشت و وقیحی سرمو کلاه گذاشتن و عملا ۳۰۰$ از من دزدیدند!!!…اگه میخوای بری،نمیگم بمون…کسی که به اینجا رسید که باید رفت…تا نره آروم نمیشه…اما تجربه من یه چیزی بود که تو اینطوری میگمش: چه سخت است خواستن و نتوانستن، رفتن و نرسیدن، و چه سخت تر است رسیدن و هیچ نیافتن
dordaneh گفت
ajab!kolan in kara hame ja zaman mibare man ham ta hala moafagh be gereftan shenasnameo carte biime o passporte kian nashodam
گیل بانو گفت
من که دیگه به این نتیجه رسیدم باید اینجور جاها بحث نکنم. چون وقتی حرف حالیشون نمیشه هم عصبی میشم و هم کارم براثر لجبازی آقایون زبان نفهم و عوضی بیشتر گره میخوره.
فرناز گفت
کیف خاله من رو دزد زده
گواهینامه توش بوده
میره گواهینامه را باطل کنه یکی دیگه بگیره مجبور میشه پای یک برگه را امضا کنه که خر خلافی که با گواهینامه دزدیده شده انجام میشه مسئولیتش با خاله است
مانا گفت
وای چقدر برخوردهای اینطوری آدم رو عصبانی میکنه. من در کمال تعجب در تمام پروسه ی رفتنم و برخوردهام با محل هایی که باید کارام رو انجام میدادم هیچوقت همچین برخوردهایی ندیدم با اینکه از خیلی ها شنیدم که آدم خیلی چیزها میشوه و اینها…. همیشه راحت و سریع کارام پیش رفت با اینکه هیچوقت پارتی مارتی نداشتم تازه از یه جهاتی هم ممکن بود بهم گیر بدن… حتی اینجا هم که رفتم سفارت همه چیز عادی بود و در کمال احترام… شاید هم قیافم مظلومه دلشون می سوزه .. میگن به این گیر ندیم… هاها… شایدم فقط شانسه دیگه….اگه قصد مهاجرت داری در صورتی که کاری یا وضع تحصیلی مشخصی داشته باشی خیلی خیلی هم خوبه… فقط خیلی از دخترهای ایرانی خیلی به خانواده وابسته اند و ببخشید خیلی ناز میکنند که دلشون تنگ میشه و ایرانشون رو میخوان و از این حرفها که در اون صورت معلومه که واسه آدم سخت میشه… ولی من توی این مدت که وبلاگ تو رو میخونم متوجه شدم که دختر قوی هستی… پس اگه قصد خروج داری نترس و به حرفهای این و اون گوش نده و یه قدم بذار اگه هم نداری که امیدوارم لااقل دیگه مجبور نباشی با ادمهای اینطوری برخورد کنی که آدم خیلی حرص میخوره
sara گفت
مانا خانم، موضوع فقط دلتنگی نیست. مهاجرت واقعا یک چیز کاملا مثبت نیست. کلی عارضه داره. و به جز این اروپا و آمریکا هم جامعههای کم ایرادی نیستن( اگه بخواهیم که ببینیم، راحت میبینیم)…ادامها زیر بار کلی تغییرات خواسته و ناخواسته میرن،مثلا من دارم به زندگی تنهام عادت میکنم،در حالی که به شدت به سلامت زندگی خانوادگی اعتقاد دارم، روحم پذیرائ روابط آزاد اینجا نیست،و خیلی خیلی مسائل دیگه …جدا از همهٔ اینها،من از اینکه جز معدود کسانی باشم که میتونن از امکاناتی استفاده کنن، نمیتونم شاد باشم! وقتی که دیدم آدمهای خیلی کارامد تر از خودم رو…خلاصه این بحث خیلی طولانی هست و اینجا جاش نیست…(ببخشید سولماز خانم)
مانا گفت
سارا جان با حرفهات موافقم و میفهمم چی میگی و حق داری که اینجا جای این بحث ها نیست. فقط این تفکر غلط رو قبول ندارم که اینجا روابط از سلامت کافی برخوردار نیست و آزاد هستش و هر کی به هر کیه.
و موضوع غربت و تن دادن به ناخواسته ها رو در ایران هم داریم. نداریم؟ خیلی ها توی خود ایران هم احساس غربت میکنند چون به خواسته شون نرسیدن. به نطر من داشتن کار مناسب و تحصیل رشته ی مناسب و هدف داشتن خیلی مهمه و میتونه دوری رو از خانواده رو تحمل پذیرتر کنه. من خیلی ها رو میشناسم که توی ایران هستن و در کنار خانواده ولی چون امکان تحقق اهدافشون رو ندارن خیلی سرخورده شدن.
مورد شما شاید فرق کنه. شاید شما در ایران و در کنار خانواده خوشبخت تر باشید چون به اهداف دیگرتون در ایران هم میتونید برسید و از کارتون هم راضی تر هستید اونجا.
در مورد من اینطور بود که دلم میخواست با فرهنگهای دیگه اشنا بشوم همیشه چیزهای جدید ببینم. توی یه کشور دیگه درس بخونم ولی چیزهای دیگه و معلومه که من هم سختی کشیدم ولی در کنارش به خواسته هام هم تا حدی رسیدم. پس میبینیم که نظر من و شما هر دوشون صحیحه و این یه چیز کاملا شخصیه که هر کسی خودش باید متوجه بشه چه روحیاتی داره و چه طرز زندگی اون رو ارضا میکنه.در عین حال من همیشه سعی کردم ایرانی بودنم رو حفظ کنم و جنبه های خوب فرهنگمون رو به دوستهام نشون بدم. همیشه سعی کردم آدم ها رو فقط با تکیه به آدم بودنشون بسنجم نه ملیتشون و سعی مردم به اونها هم این تفکر رو القا کنم و با جرات میگم واقعا خیلی وقته احساس غربت نکردم چون خیلی دوستهایی دارم که من رو بخاطر خودم دوست دارن و من هم اونها رو و دیگه خیلی برام مهم نیست کجا باشم و با چه ملیتی. فقط مهم اینه که اونجا که هستم انسانیت باشه و من به خواسته های روحیم برسم و اجتماع من رو مجبور به تن دادن به چیزهایی که نمیتونم انجام بدم نکنه و این برای من خیلی مهمه در زندگیم
میدونم که من و تو خیلی با هم فرق داریم و کاملا درکت میکنم. چون بالاخره من هم یه دختر ایرانی هستم . در هر حال امیدوارم سختی غربت برات کم تر بشه و بتونی به اون طرز زندگی که واقعا آرزوشو داری برسی
golmaryam گفت
فکر کنم می تونستی اعلام نکنی که گم شده و همینجوری می رفتی یکی دیگه می گرفتی. بس که خرتوخره.
Donaario گفت
یک راه حلش این است که بروید دفتر رئیس یا معاون اداره گذرنامه درخواست بنویسید. بعد که همان جا خواست تان, دلیل موجه برای خارج شدن فوری بیاورید. دستور می دهد که پاسپورتتان را سریع تر بدهند. تا دوهفته ای اش را دیده ام.
شئهد گفت
هیچی