آرشیو برای می, 2009

ما و سريال هاي آمريکاي جهان خوار

 خوب همش از اونجائي شروع شد که اين خانم همسايه طبقه پائيني ملقب به آلوچه خانم به ما فرمودن که گريز آناتومي خيلي سريال خوبيه و بيا دانلود کنيم ببينمش اين شد که ما شروع کرديم به دانلود و هر وقت دانلود فصل ها ي مختلفش تموم شد يه دي وي دي رايت کرديم داديم به همسايمون تا اون هم ببينه اون اوايل هم  MBC4 جلوتر از دانلود ما چند قسمت نشون داد که يه شب وقتي يه قسمت خيلي حساسش تموم شد من تو سر زنان ساعت 12.30 نصفه شب زنگ زدم به آناهيتا که واي حالا چه خاکي تو سرمون کنيم که زديم بقيه اون قسمتو دانلود کرديم و از اين ديوونه بازيها. هيچ کس هم ما دو تا رو درک نکرد که چرا انقدر دوست داريم اين سريالو حتي همسران محترم . انقدر ديديم و ديديم تا رسيديم به جائي که داشت تو شبکه ABC  پخش ميشد و مجبور شديم هفتگي دنبالش کنيم  اينطور که هرهفته که پخش ميشد فرداش دانلود مي کردم و طبق معمول به دست آناهيتا هم مي رسوندم.

پنجشنبه گذشته به وقت آمريکا قسمت آخر سيزن 5 اين سريال تو آمريکا پخش شد من با خوش خيالي خاص خودم به اين نتيجه رسيدم که خوب اين سيزن به خوبي و خوشي تموم ميشه و ما باخيال راحت سر روي بالش ميذاريم اما زهي خيال باطل . ديشب بعد از چرخ زدن طولاني در نت براي پيدا کردن لينک دانلود، 2 قسمت پاياني که با هم پخش شده بود گذاشتم براي دانلود و خوابيدم قاعدتا صبح که از خواب بيدار شدم  دانلود تموم شده بود نشستم به تماشا کردن و …… تموم شد اما من ديونه شدم الان هم ديوونه ام به معناي واقعي کلمه . خودم که تماشا کردم، رايت کردم روي يه دي وي دي و با حال زار بردم براي آناهيتا مسلما نشستم با اون هم تماشا کردم قيافه من و آناهيتا ديدني بود اون که اشک مي ريخت من هم سرمو کرده بودم زير بالش  وداد مي زدم  : خدايا منو بکش.

خلاصه که بنده بعد از ديدن آخرين قسمت اين فصل به شدت به هم ريختم و واقعا دلم مي خواد برم يه قرص آرام بخشي چيزي بخورم.

اون طرف اين جوري شروع شد که اين خانم نيلوفر خانم اچ بي هي تو وبلاگش نوشت لاست ، لاست، لاست و خوب ما و آقامون هم گول خورديم گذاشتيم براي دانلود و از همه مهمتر بنده در يک روز  گرم تابستاني گول همسرو خوردم و نشستم به ديدن لاست خوب واقعا چي مي خوايد بشنويد تا اون موقع که ما فصل فصل دانلود مي کرديم همه چي خوب و خوش بود  يه جاهائي که اپيزود جاي حساس تموم ميشد من به آرش ميگفتم اين جاست که ما به کارگردان  يه بيلاخ نشون ميديم( با عرض پوزش فراوان از مودبان جمع حاضر) چون مي تونيم در کسري از ثانيه قسمت بعدي رو ببينيم غافل از اين که به زودي اين سازندگان لاستند که شروع ميکنن به بيلاخ نشون دادن به ما . از وقتي پخش سري جديد لاست شروع شد ما لاست بينان همسايه به مرز جنون رسيديم من و آرش، همسايه هاي طبقه پائيني ( ساکنين باغ آلوچه) و ساکنان کوچه روبروئي يعني خانواده مهروش ساروي . خوب وظيفه ما دانلود قسمتهاي جديد بود و رسوندن اون ها به همسايه هامون که گاهي اوقات با تاخير انجام ميشد و گاهي هم به سرعت مثل اين که من در خونه همسايه هامونو مي زدم و اعلام مي کرد که لاستيه . گاهي اوقات فحش داديم گاهي اوقات خنديديم گاهي اوقات به هم ديگه اس ام اس زديم که واي بقيه اش چي ميشه تا اين که چهارشنبه گذشته قسمت آخر اين فصل پخش شد . خوب بايد حال الان ما رو تصور کنيد فرجام که اعلام کرده حاضر نيست راجع بهش با هيچ کس صحبت کنه مهروش که خوابش نبرده آناهيتا که هي پشت سر هم برا من اس ام اس ميزنه  نظريه جديد صادر ميکنه و همسر بيچاره که هنگ کرده خوب من هم يه چيزيم وسط همه اين ها به سرم زده يه نامه بلند بالا و سوزناک بنويسم براي جي جي آبرامز بهش بگم من سرطان دارم و و دکتر ها فقط 2 ماه بهم مهلت دادن و تنها آرزوم دونستن پايان لاست .

واي به قول فرجام آدم اين همه استعدادو نبوغ رو به کسي ميده که جنبه داشته باشه نه به جي جي آبرامز .

خلاصه که اگر شروع به ديدن اين سريال ها نکردين لطفا نبينيدشون، زندگيتونو مختل ميکنن. اين هاليودي ها در عين نابغگي و استعداد  ديوانه اند حالا نميشه سريالاشونو فصل فصل نشون ندن

پي نوشت: خدايا شکرت که من Desperate house wifes نميبينم اين کانال ABC قاطي کرده همه سريالهاش داره با هم تموم ميشه . آناهيتا کور خوندي به جان خودت اگر دانلود کنم.

(15) دیدگاه

ماهی خانم

با یک قیافه خیلی خاص می آید باشگاه . موهای براشینگ شده آرایش کامل روی صورت عمل شده. بینی عمل شده گونه های مصنوعی و لب های پروتز شده . جلسه پیش بعد از ورزش توی رختکن یک دختر بچه کوچولوی 4, 5ساله بود و تمام مدت زل زده بود به صورتش. هر جا می رفت دنبالش می رفت و همینطور نگاهش می کرد . دیگر حرصش گرفته بود رو کرد به من که : همه رو برق می گیره منو چراغ نفتی.

من هم از رفتار دخترک متعجب بودم فکر کردم شاید مجذوب آرایشش شده.

 

دیروز از روی خنده وکنجکاوی توی رختکن بهش گفتم دخترک تا کجا دنبالت اومد؟

دستم را گرفت و گفت : می دونی چی بهم گفت ؟

سری به علامت منفی تکان دادم گفت : بدو بدو تو حیاط اومد دنبالم و بهم گفت خانوم شما خیلی شکل ماهی هستی.

به صورتش خیره شدم و تازه فهمیدم چقدر شبیه ماهی است. با لبهایی که غنچه ولی پهن است . به دخترک فکر کردم که با چه دقتی نگاه میکرد و به ذهن خلاق بچه ها.

 

واقعا دنیای بچه ها دنیای عجیب و زیبائی است . کاش بزرگ نشده بودیم.

(6) دیدگاه

آقای مهر جوئی عزیز یه سوال

چرا از روی کتاب فرانی و زوئی فیلم پری رو ساختین؟ اونم با این همه تغییر. رسما خل شدم برای اولین بار در زندگیمه که دارم کتاب می خونم و نمی تونم شخصیت ها و مکان ها رو تجسم کنم .اونم منی که بزرگترین عادتم تصویر سازی حین کتاب خوندنه و یکی از لذت های کتاب خونی برام اینه.
تا فرانی رو مجسم میکنم نیکی کریمی میاد تو ذهنم و تا می خوام زوئی رو مجسم کنم علی مصفا. حتی با این همه تعریفی که از موقعیت خونه میشه نمی تونم خونه ای تو نیویورک رو مجسم کنم و همش خونه ای که شما به تصویر کشیدید میاد جلو چشمم.
خلاصه که فرانی و زوئی کوفتمان شد.

(2) دیدگاه