چرا از روی کتاب فرانی و زوئی فیلم پری رو ساختین؟ اونم با این همه تغییر. رسما خل شدم برای اولین بار در زندگیمه که دارم کتاب می خونم و نمی تونم شخصیت ها و مکان ها رو تجسم کنم .اونم منی که بزرگترین عادتم تصویر سازی حین کتاب خوندنه و یکی از لذت های کتاب خونی برام اینه.
تا فرانی رو مجسم میکنم نیکی کریمی میاد تو ذهنم و تا می خوام زوئی رو مجسم کنم علی مصفا. حتی با این همه تعریفی که از موقعیت خونه میشه نمی تونم خونه ای تو نیویورک رو مجسم کنم و همش خونه ای که شما به تصویر کشیدید میاد جلو چشمم.
خلاصه که فرانی و زوئی کوفتمان شد.
امیر گفت
آخ که من هم همین مشکل رو داشتم و هنوز هم دارم… باورت میشه من از بیست صفحهء ول جلوتر نتونستم برم؟ بیست هزار بار هم این کتاب رو دست گرفتم اما نشد که نشد لامصب! باز هم ذهنم میره سمت داداشی و اسد و ….
آرتمیس گفت
آخه سولماز جون من که این کتاب رو قبل از دیدن فیلم خوندم و بعدش هم خوندم و اتفاقن همین چن وخ پیش هم خوندمش دوباره، همه ش فکر می کنم آخه اصن چه ربطی داشت اون فیلم به این کتاب…خب آدم بعضی کارها رو نباس بکنه خب… یکی ش هم همینه…فقط گندیده به رشته ی تخیلات ماها که صاحاب خواننده حساب می شیم…
…
واقعن که.