سهرابم , برادرم , چه آشنائی تو. چه آشنائی تو با آن سربند و شال گردن سبز. چه آشنائی تو نکند کنار تو ایستاده بودم در زنجیره سبز. نکند از دستانت شربت سبز گرفته بودم نکند به دستانم مچ بند سبز بسته بودی نکند از کنار هم گذشته بودیم و به هم وی نشان داده بودیم . آخ برادرم چه آشنائی تو با آن نگاه نافذ.
آخ برادرم چه امیدوار بودی تو آن هنگام که زیر سمبل شهرمان ,برج بلند آزادی نشستی و عکس گرفتی چه امیدوار بودی تو و نمی دانستی راه رسیدن ما به آزادی حقیقی با خون تو سرخ تر می شود. چه امیدوار بودیم ما هر آن دم که دستبند سبز بستیم هر آن دم که به یکدیگر لبخند زدیم و هر آن دم که کنار یکدیگر در سکوت راهپیمائی کردیم. چه می دانستیم که جواب لبخند سبزمان سفیر گلوله است بر قلب و سر.
برادرم, برادر برومندم دیدی مادرت چه کشید؟ دیدی مادرت چگونه در به در به دنبالت گشت ؟دیدی چگونه تا صبح پشت دیوارهای بلند کریه نشست به امید دیدار تو؟ دیدی برایت لباس نو آورد؟ دیدی که پریشان منتظرنشست به امید شنیدن صدایت .
آخ برادرم آرام بخواب چشمانت را باز نکن گوشهایت را بگیر که نشنوی صدای ضجه هایش را تا نبینی حال زار و صورت خراشیده اش را بعد از روزهای انتظار در بیم و امید را . چه می دانیم ما که گم کردن فرزند حتی برای چند ثانیه چه به روز انسان می آورد؟ چه می دانیم ما و وای بر حال مادرت که روزها و شب ها پی یافتن دردانه ای چون تو بود . بخواب برادرم و به ندا به اشکان همان که فامیلش هم نام توست *و مزارش در همسایگیت بگو از فرشته ها کمک بگیرند تا با هم آرامش بفرستید برای مادرانتان که طاقت بیاورند که تحمل کنند زیستن ِ بدون شما را.
سهرابم آرام بخواب و مطمئن باش که برادران و خواهرانت آرام نمی گذارند قاتلینت را همان ها که قلب پاکت را نشانه گرفتند.
* اشکان سهرابی : شهید راه آزادی شنبه 30خرداد 1388


آنا گفت
واااي سولماز جون اشكمو درآوردي.چه قدر وحشتناك……
dordaneh گفت
elahi bemiram barash ghiafash mesle masihe
امیر گفت
زیباترین نوشته ات بود…..
علی کاظمیان گفت
تو ای تن خفتۀ گمنام
بخواب اکنون که بسیاری
لالا لالا ، لالا لالا
بخواب اکنون که بیداری
شاهین گفت
خیلی عالی نوشتی. نوشته ات مملو از احساس بود. احساسی به شدت حقیقی و ناب.
بهاره گفت
آره به شدت امیدواره این دخترکی که دیگه زیاد هم خنده رو نیست در این ایام…
دلم تنگه براتون:(
ناشناس گفت
برادر شهيدم رايتو پس مي گيرم… جمعه 26تير نمازجمعه در كنار مهندس موسوي هستيم و تا آخرين نفس راه اين شهيدان را ادامه خواهيم داد
سوگند گفت
چه غم انگیز…چه دردناک…
مانلي گفت
سهراب،ندا،محمد كامراني،كيانوش آسا،مسعود هاشم زاده،ترانه موسوي و امروز يك اسم جديد:ميثم عبادي.
ليست اسمها مدام بلند تر مي شود و ما دمادم غمگين تر و مصمم تر…