من ترسیده ام خیلی خیلی هم ترسیده ام از خودم از خشم وحشتناک توی وجودم . به آرش گفتم که قادرم بکشمشان یا لا اقل تا می خورند کتکشان بزنم بعد ترسیدم ازخودم ازآدمی که نمی شناختم
بعدتر ترسیدم از این همه آدم مثل خودم که خشم که نفرت وجودشان را گرفته که اگر روزی پیروز شوند بکشند بزنند زندانی کنند,که کشورم از پس این همه خشم و نفرت دیگر هیچ گاه رنگ دموکراسی و تحمل مخالف نگیرد .
کاش ببخشیم کاش بزرگوارانه ببخشیم اما فراموش نکنیم.
شیرین گفت
نوشته هات بار سنگین احساسی رو دارن که قلب آدم رو به درد میاره… اگرچه نباید اما اعتراف می کنم من این رنج را در خودم کشتم…!
آرش.س گفت
ای کاش به جایی برسیم که در مرحله تصمیم گیری بین بخشش و انتقام قرار گیریم،
آنروز هم چو امروز دنیا متحیر می ماند، خون از دماغ کسی نمی ریزد، آنها که پیرترند باید تاریخ را برای مردم و مورخین همانگونه که بوده است بگویند و بروند دنبال زندگیشان ، نه زندانی ، نه تبعیدی و نه خانه بدوشی، جوانترها هم بروند احزاب اسلام گرا تشکیل دهند و در انتخابات شرکت کنند، نه محدودیتی، نه رد صلاحیتی ، نه تقلبی.
اینست آنچه ما حتی برای کودتا چیان و سرکوبگران می خواهیم،
اینست ترجمه آن کلام شاملو که: نه بخاطر همه انسانها – بخاطر نوزاد دشمنش شاید …..
ما تنها به فکر آینده هستیم و نوزاد دشمنمان هم در این آینده جای دارد.
بهاره گفت
نه سولماز!
حداقل الان اصلا نمیتونم به بخشش قکر کنم..امروز دوباره خبر کشته شدن محمد 18 ساله حالمو بد کرد…خیلی…
simin گفت
با هر پستت از میان این آخری ها بغضی ترکید. V
مانا گفت
سلام سولماز جان
خوبی عزیزم؟ خیلی وقته میخواستم برات بنویسم … امیدوارم الان آرومتر شده باشی.مطمین باش اگه به اونجا برسیم که بتونیم بین بخشش و انتقام یکی رو انتخاب کنیم ما حتما بخشش رو انتخاب میکنیم ….همه ی ما بخصوص مردمی که توی ایران زندگی میکنند..غیر از این ما هم میشیم مثل اونا. فقط خداکنه به اونجا برسیم که حق انتخاب داشته باشیم.. مواظب خودت باش دوست خوبم
boogiwoogi گفت
سولماز،
من هم مي ترسيدم، تا جايي كه اون مطلب رو تو وبلاگم نوشتم. اما الان كه مي بينم مردم واقعن هوشمند عمل مي كنن ديگه نمي ترسم.