آقای ابطحی عزیز هروقت عکسهای شما را در بیدادگاه می بینم قلبم درد می گیرد.
کاش از دستان بسته مان کاری ساخته بود.
.
آگوست 3, 2009 در 1:45 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Uncategorized
آقای ابطحی عزیز هروقت عکسهای شما را در بیدادگاه می بینم قلبم درد می گیرد.
کاش از دستان بسته مان کاری ساخته بود.
.
آرش.س گفت
فارغ از تمام هیاهو های موجود و همچنین ابراز ناخرسندی از آنچه در کشور می گذرد و
واهمه ای که من شخصا از دستگیری و یا آسیب دیدن تعداد دیگری از هموطنان و جوانان کشور دارم می بایست مطالبی را که مدتی است ذهن مرا به خود مشغول کرده بیان نمایم.
درست است که در حال حاضر آقایانی مانند ابطحی و عطریان و … در بند هستند اما نباید فراموش کرد که این عزیزان هر یک در برهه ای دارای مناصب حکومتی مهمی بودند و جزو لاینفک حکومت محسوب می شوند.در دورانی که این دوستان در راس امور بودند نیز همین آقایان که اکنون سردسته بازجویان و اعتراف گیران هستند و کارگردان کارزار امروز می باشند مشغول به انجام اعمال مشابه بودند،با این تفاوت که در آن روزگار دولت و مجلس کاملا در اختیار اصلاح طلبان بود و به لحاظ اجرایی توان بلفعلی در این طیف دیده می شد،اگر در همان زمان نسبت به آزار و شکنجه زندانیان ، دستگیریهای فله ای ، نمایشهای تلویزیونی و…. برخوردی محکم و بدون مصلحت اندیشی صورت می گرفت و سران درجه اول حکومت مانند آقایان خاتمی و هاشمی (که در آن روزگار هاشمی براستی قدرتمند بود) بدون در نظر گرفتن تعلقات معنوی و مادیشان به سیستم پیش می امدند و با تکیه بر قدرت و نفوذ خویش و پشتیبانی مردم در برابر بی شرمیها می استادند اکنون امروز نوبت خود و یارانشان را به انتظار نمی نشستند.
اینها آنقدر در قبال این مسائل منفعل عمل کردند که رقیب در انتخاباتی هم که خود اصلاح طلبان برگزار کردند(1384) تقلب کرد و وزارت کشور دم بر نیاورد، چه رسد به انتخابات امسال.
به هر حال نباید فراموش کرد که احوالات امروز آنها به نوعی ریشه در رفتار گذشته دارد و این می تواند درس عبرتی باشد برای آنانکه می توانند امروز برای نجات ابطحی ها کاری انجام دهند و یا صدایی باشند اما با مصلحت اندیشی سکوت پیشه کرده اند و نظاره می کنند.
ماری گفت
fekr ham nakonam hala hala ha dasteman baz bashe!
boogiwoogi گفت
ولي واقعن حيف شد. ابطحي يكي از كساييه كه هر روز تو وبلاگش مطلب مي نوشت. از اون اينترنت بازا و اس ام اس بازاي خفن هم بود. اينو خيلي حال مي كردم. آخه كمتر كسي هست كه بفهمه اين كارها چه حالي مي ده. تو اين 50 روز كف كردم. هر روز از سر عادت مي رم به وبلاگش يه سري مي زنم. آخه يكي از كارهاي روزمره ام تو اينترنت همين رفتن اونجا و كامنت گذاشتن تو وبلاگش و بيشتر اوقات هم سر به سر گذاشتن باهاش بود. منتظرم اولين پست جديدش رو كه گذاشت اولين كامنت رو بزارم.
آوامین گفت
بیدادگاه…چه تعبیر تلخ و قشنگی…خدا کمکمون کنه…]
اون جمله پست قبلت بی نظیر بود…بی نظیر…
شری گفت
عزیزم تلفنت رو ندارم میشه برام خصوصی شماره خودت یا خاله رو بزاری مرسی جونم
dordaneh گفت
درد بزرگیه ای همه وقاحت این جمع راستی اگر اشتباه نکنم این روزها تولدته ؟تولدت مبارک