به درک که هر هفته یک نمایش مسخره ترتیب می دهند و از شما اعتراف می گیرند اصلا به درک که خزعبلاتی که خودشان می نویسند را می دهند به شما که بخوانید و حتما یک عده خرتر از خودشان باور کنند. برای من یکی همین کافی که زنده می بینمتان ,کافی که می بینم نفس می کشید و هستید هنوز.
پی نوشت: حالم از خبر گزاری فارس به هم می خوره لینک نمی دم به عکساش اما برید و ببینید که هنوز زنده ان داغونن اما هستن.
اسامی افراد حاضر در دادگاه امروز:بهزاد نبوي،محسن صفائي فراهاني ,سعيد حجاريان،فيضالله عرب سرخي ،عبدالله رمضانزاده،محسن ميردامادي،سعيد شريعتي، كيان تاجبخش،محسن امينزاده، مصطفي تاجزاده، صادق نوروزي ،شهاب طباطبائي، هدايتآقايي،مسعود باستاني،حمزه غالبي،سعيد ليلاز،علي تاجرنيا، احمدزيدآبادي،محمدقوچاني ،محمدرضا جلائیپور
بولوت گفت
به خودشان فحش دادن بروز خشمه اما فحش دادن به کسایی که باور میکنن چی ؟ اونم بروز خشمه ؟ فحش دادن به کسایی که گناهی ندارن جز تفاوت دید و علایقشون چه هذفی رو دنبال میکنه
اما به بقیه که باور میکنن چرا؟ خودشان از این اعترافات سود میبرن منافعشون توشه اما اونایی که باور میکنی خیلی هاشون هیچ نفعی توش ندارن چون فقط طرز فکرشون و دیدشون با شما فرق میکنه پس از خرم خرترن دیگه؟ چون توانایی آگاه کردنشون رو ندارید پس ضعف خودتون رو با فحش دادن میپوشونید و خیالتونم راحته که قصد اصلاح کشور رو داشتید با رای مثلن سبزتون
مردم یا باید مثل ما فکر کنن اگه فکر نکن خرن عمله بنان دهاتین بی سوادن شهرستانین
چه فرقی هست بین شما ها و اونایی که الان قدرت دستشونه ؟ اونان تحقیر میکنن شما الان که چیزی دستتون نیست دارین تحقیر میکنین فردا قدرت بگیرین چی کار می کنین ؟
بزرگترین نفعی که دارن از مثلن دادگاه ها میبرن همین شکافیه که خیلی از همین سبزا هم با خرتر خوندن باورکننده ها کلنگ گرفتن دستشون هی دارن عمیق ترش میکنن
دراک گفت
خانم بولوت من تحقيري توي اين نوشته نديدم و لطفا برداشت پيش داورانهات را به خاطر آشنائي از دور با با نويسنده اونم بواسطه حرف هاي کسي که بي طرف نبوده و خودش تفکر بقيه را به جاي نقد به تمسخر ميگرفته و نتونسته يک دوست مخالف رو حفظ کنه قبل از فهميدن کامل نوشته و نويسنده قبل از آنکه حتي بقيه نوشته ها رو بخوني و اينقدر توانائي و شناخت داشته باشي که بتوني يک همچين حرف گنده اي بزني. همينجوري بيرون نريز.
کسي ملت را تحقير نکرد کسي هم که اين دادگاه را باور کنه از جهلش نسبت به پشت پرده دادگاست. نه از عقيده مخالف عقيده مخالف اينجا هيچ محلي از اعراب نداره.
ما نه ادعاي آگاه کردن مردم را داريم و نه وظيفه آن به اندازه خودمان حرف ميزنيم و به اندازه خودمان تلاش ميکنيم براي تغيير. نه پرچم دار حرکتيم و نه مصلح اجتماعي و نه بيدار کننده همه که در توانمان هم نيست و در اين اندازه ها هم نيستيم به قول شما يک نظر داريم و بس.
در نظر ما بر خلاف نظر شما نه عملگي و نه دهاتي بودن و نه شهرستاني بودن و نه حتي بيسواد بودن گناه کسي نيست و هيچ هم فکر نميکنيم جدا از آنهاييم اون هائي که مي گن پيف پيف شهرستان بو ميده همان ها هستن که نه از روي تفکر بلکه از خود بزرگ بيني حرکت و خواست بزرگ و سبز مردم را به هيچ ميگيرند به مسخره ميگيرند و از بالکن خانهشان راي دهندهها و آن ها که به روش فکر کردهاند و عمل کردهاند آن ها که قهر نکردهاند و دين، مرام و عقيده به ترنسفر نفروختند را احمقان ايران تمام کن مينامند و ميدانند
بولوت گفت
خداوندا یعنی تو قاموس شما کسی نمیتونه خودش فکر کنه و خودش باشه حتمن باید یکی تحریکش کنه و جاش فکر کنه
اینی که نوشتم فوران درد رفتاری بود که تمام این مدت از آدمایی مثل شما دیدم و فکر میکردم شما تفاوتی با اونا دارید فکر میکردم شما میفهمید
اشتباهم نکردم کماکان از خیالی هاشون بیشتر میفهمید ولی نه اون اندازه که من انتظار داشتم
عادت دارم به این قضاوتا که اون وریا بهم بگن از رفتار و عقایدم حالشون بهم میخوره و فقط دارم پز صلح جهانی میدم این وری ها بگن فکرم مال خودم نیست
نمیخوام از من به خاطر تهمتی که زدی عذر خواهی کنی فقط امیدوارم از اونی که می گی (و من نمیدونم کیه) با توجه به پیش داوری هاش در موردت قضاوت میکنم عذر خواهی کنی
ما هیچ وقت به جایی نمیرسیم تا وقتی این جوری با هم رفتار میکنیم
امیدوارم روزه نبوده باشی
بولوت گفت
آقای دراک من از همون روزی خانم سولماز شروع به نوشتن کردن به طور دقیق از همون روزی که شما آدرس وبلاگ خانم سلماز رو تو وبلاگتون داده بودید دارم میخونمش پس بقیه ی نوشته هاش رو خوندم
برداشت پیش داورانه این نیست که سبزها میآن از من میپرسن راسته شما شهرستانی ها طرفدار احمدی نژاد هستید ؟
برداشت پیش داورانه این نیست که میگن باور کننده اعترافات دادگاه فقط مردم ساده ی روستا ها و شهرستانای دور افتاده هستن؟
برداشت پیش داورانه این نیست که میگن فقط عمله بنا این حرفا رو باور میکنه ؟
برداشته پیش داورانه این نیست که میگن هی چی بیسواده با احمدی نژاده ؟ احمدی کم آورده از شهرستان آورده ؟
تحقیر این نیست که میگفتن رفتگر احمدی رو بردار و ببر ؟ تحقیر زباله دونستن یه آدم نیست ؟
برداشت پیش داورانه این نیست که بدون این که از طرز فکر و عقیده ی کسی اطلاع داشته باشین بهش تهمت تحریک شدن از طرف کس دیگه ای رو بزنین ؟
فکر نمیکردم چیزی بتونه با اندازه ی دیدن عکس حجاریان تو دادگاه حالم رو بد کنه ممنونم که من رو متوجه اشتباهم کردید
http://hasanalmasi.blogfa.com/
این آدم اعتراف اون دادگاه رو باور میکنه و من تمام مدت انتخابات از حق امثال اون دفاع کردم در مقابل سبزها و گفتم شما حق ندارید اینا رو تحقیر کنید چون میخوان به احمدی نژاد رای بدن شما حق ندارید مسخره شون کنید چون متفاوت از شما داره فکر میکنن
الانم دارم از حق اون دفاع میکنم که کسی حق نداره خر یا جاهل بخوندش چون از ته دل به کسی یا چیزی باور داره کسی حق نداره ذوب شده بخوندش چون با بند بند وجودش به کسی اعتقاد داره
(محض اطلاع خود این آدمم از من ، طرز فکرمن و عقاید من حالش بهم میخوره و از وبلاگش بیرونم کرد)
بولوت گفت
پیشداوری این نیست که شما شعور من در ابراز عقیده رو زیر سوال میبرید و به کسی تهمت میزنید که من رو تحریک کرده
خیلی ممنونم که پیشداوری رو برام معنی کردید
دراک گفت
با اين که عادت به کامنت بازي ندارم و اينو همه ميدونند اما نميدونم چرا نميخوام دست خالي برگردي!! همين يکبار البته فقط.
1- من نگفتم کسي تحريکت کرده بلکه از اين که با خوندن يک نوشته اون حرف ها رو زدي برام مشخص شد که با پيش داوري داري حرف ميزني وگرنه از اون نوشته اوون حرفهاي تو در نمياومد. بلکه از کل وبلاگ هم اون حرف ها در نمي آيد.
2- ما هيچ تفاوتي با آدمهاي ديگه نداريم اينو تو کامنت قبلي هم گفتم و نگرفتي.
3-ما نه اين وري هستيم نه اونوري و نه اصلا شما را ميشناسيم که بدونيم عادت داري يا نداري اگه عادت داري ديگران رو با پيش داوري سعي نکن عادت بدي سعي کن اول ديگران را کامل بشناسي بعد شخصيتشون را نقد کني وگرنه اگر اشرافي به شخصيت طرف مقابل نداري فقط نوشته اش رو نقد کن نه بگو شما اينطوري هستيد و اونطوري
4- من تهمتي به کسي نزدم و عذر خواهي هم لازم نمي بينم اما اگر دوست داري از من چيزي کم نميشه” معذرت مي خوام”
5- من روزه نيستم- غصه منم نخور که گناهکار زياده خصوصا اين روزها که در هر بازداشگاهي باز ميشه بوي گند حرام زادگي نگاهبان هاش مي زنه بيرون.
6-اين برداشت پيش داورانه اين نيست ها که رديف کردي هيچکدام به من و ما نميخورد و همچين حرفي نزديم و نميزنيم و اعتقادي نداريم غير شهرستاني هم نيستيم همه عمر هم به اين باليدم که اصليتم به عشاير ايران مي رسد. گلايه جاي اشتبا آوردي خواهر
7- اين مکالمه ادامه ندارد
آرش.س گفت
من که از ابتدا هم زیاد درگیراصلاح طلبی بازی و این مسائل نبودم،اما درک و تحلیل یک موضوع برایم دشوار است :نزدیک به 30 الی 40 نفر از سران اصلاحات (اینهایی که من می شناسم) از تئوریسین و وزیر و نماینده مجلس تا دورو بریهایشان دستگیر شده اند ، در مدت نزدیک به دو ماه تمام این آقایان 180 درجه تغییر موضع داده اند و تمام گذشته و عقاید خود را انکار میکنند، آقای عطریانفر طوری صحبت می کند که گویی در این مدت خدا را دیده است و خدا شخصا به او گفته است که صراط مستقیمش کدام است ، ابطحی و آقایی وحجاریان و… هم که هر یک به همین ترتیب.اگر فرض شکنجه وفشار رو هم قطعی در نظر بگیریم یعنی در میان این دوستان سیاسی و مبارز حتی یک نفر تاب مقاومت و ایستادگی بر عقاید خود را نداشته است، بیچاره آنهایی که جان خود را بر اثر تحریکات و جوسازیهای این آقایان از دست دادند،در میان اینان من امثال وارطان سالاخانیان و خسرو گلسرخی نمی بینم که برای آرمانشان تا پای جان ایستاده باشند چرا که آرمان این آقایان قدرت و زر و زور است.
*توضیح:
در غروب ششم ارديبهشت سال ١٣٣٣ ، مامورين کودتا(کودتای 28 مرداد) به طور اتقافی به اتومبيلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند در دروازه دولت، ايست دادند . وارطان با خونسردی به سئوالات مامورين پاسخ داد و کوچک شوشتری نيز بدون اينکه هيچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشين نشست . در اين هنگام مامورين از وارطان خواستند که صندوق عقب ما شين را باز کند تا آنجا را مورد بازرسی قرار دهند . به محض باز کردن صندوق عقب ماشين ، مامورين با کوهی از نشريههای رزم (ارگان جوانان حزب توده ) مواجه شدند که هنوز تا نخورده بود و بقولی تازه از تنور بيرون آمده بود.
وارطان و کوچک را به سرعت به فرمانداری نظام ی انتقال دادند تا تحت بازجويی و شکنجه قرار دهند تا بتوانند محل چاپخانه را کشف کنند.۶ روز بعد( در ١٢ ارديبهشت ماه) ، کوچک شوشتری بدون کوچکترين اعترافی ، در زير مخوف ترين شکنجههای قرون وسطايی جان سپرد .
صحنههای شکنجههای وارطان را يکی از شکنجه گران بعدها اين طور توصيف کرد:
«انگشت سبابهٔ وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم . وارطان گفت می شکند . من باز هم فشار دادم . لعنتی,حرف نمیزد . وارطان گفت : می شکند با تمام نيرويم فشار دادم . صورت وارطان مثل سنگ بود . لب از لب باز نمیکرد . باز هم فشار دادم . وارطان گفت : می شکند . خشمگين شدم . مرا مسخره میکرد . باز هم فشار دادم . صدايی برخاست . وارطان گفت که ديدی گفتم می ش کند. نگاه کردم انگشت شکسته بود . وارطان به من پوز خند میزد”.
امیر گفت
آرش عزیز،
شما که حکایت وارطان را میدانید، حکایت ا.طبری را هم پس میدانید لابد… ببین چه بر سرش آوردند که یکی از بزرگترین مغزهای متفکر ایران (و به قولی خاور میانه)، اعتراف کرد با خوندن نوشته های آقای مطهری فهمیده چقدر اشتباه کرده…! من و شما واقعاً نمیدونیم چه به روز آدم میارن که همه حاضر میشن به راحتی آب خوردن اعتراف کنند…