نشسته بودیم به چرت و پرت گفتن , مو رنگ کردن و هله هوله خوری در یک لیدیز نایت دلپذیر توی خانه یک دوست دلپذیر, درست راس ساعت 11 بهاران زنگ می زند و می گوید شبکه یک ببینیم. قاعدتا بقیه شب را به گریه کردن می گذرانیم.
فیلم مستندی است در مورد بهنود شجاعی و احسانی که کشته شد. فیلم بعد از اعدام بهنود ساخته شده و گفتگوهایی دارد با خانواده احسان و خانواده بهنود. اول بگویم که من اینجا دیده ها و نظرات شخصی خودم را می نویسم و کامنت دانی این پست باز است برای هر کس که نظر خلافی دارد.
من توی این فیلم آدم های موجه, صبور و زخم خورده ای دیدم که خانواده بهنود بودند و هنوز شوکه بودند از مرگ فرزند . من توی فیلم نگاه ساکت و پر از بهت مادر بزرگ پیری را دیدم که قلب انسان را هزار پاره می کند.
من توی این فیلم آدم های عصبانی ( مخصوصا برادر احسان) , زخم خورده و لجبازی را دیدم که از کار خود راضی بودند.
من توی این فیلم زن خوش صحبت , زخم خورده و بخشنده ای دیدم که نه تنها خودش قاتل برادر را بخشیده بود که روی پای اولیای دم کسی که قاتلش سینا پایمرد بود افتاده و سینا را هم از مرگ نجات داده بود. ( هرچند که سینا سرنوشت خوبی نداشت و بعد از آزادی به علت سختی هائی که در زندان و انتظار برای اعدام کشیده بود به بیماری روانی دچار شد و بعد فوت کرد).
کار ندارم که جهت گیری فیلم چطور بود که چقدر تلاش شده بود به همه جوانب این اتفاق بپردازد کار ندارم که این خانم روانشناس , دکتر فردوسی چقدر احمقانه به این نبخشیدن به این عصبانی بودن حق می داد , چیزی که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد صبحتهای مادر احسان بود که تا قبل از دیشب هرگز به خودم اجازه نداده بودم در موردش قضاوت کنم اما این جمله او که رو به دوربین و با خونسردی هر چه تمام تر بیان شد تقریبا مرا دیوانه کرد و تمام ذهنیتهای من درمورد یک مادر داغدار را به هم ریخت . به شوهرم گفتم بریم تو بکشمش راحت شم . انگار نه انگار راجع به کشتن صحبت می شود انگار نه انگار راجع به کشتن انسان صحبت می شود آن هم جوانی که به شدت آسیب دیده و زجر کشیده است و این همه آدم برای بخشیده شدنش التماس می کنند. احسان و بهنود به واسطه جوانی و احساساتی بودن در یک نزاع دسته جمعی با یکدیگر گلاویز می شوند و یکی بی قصد و غرض قبلی آن یکی را می کشد. اینجا یک نفر قاتل و دیگری مقتول است و خیلی امکان داشت که جای این دوتا در همان ابتدای امر عوض می شد چون به هر حال وسط دعوا معمولا حلوا پخش نمی کنند . اما مادر احسان با قصد و غرض قبلی برای خون خواهی فرزند و به قصد کشتن انسانی دیگر وارد زندان اوین می شود و خودش تصمیم می گیرد تا نقش جلاد را بازی کرده و چهار پایه از زیر پای انسانی دیگر بکشد و عمرش را تمام کند. این جای قضیه برای من توجیه پذیر نیست یک جوان 16 ساله بدون قصد و غرض قبلی جوان دیگری را می کشد و قاتل شناخته می شود اما زنی با قصد کشتن انسانی دیگر وارد مکانی می شود و چهار پایه از زیر پایش می کشد اورا می کشد به نام قصاص و او قاتل نیست؟
من آدم هائی که نمی بخشند و تنها راه خنک شدن دلشان را انتقام می دانند درک نمی کنم . درک می کنم که مادر انسان عصبانی باشد از قتل فرزند بی گناهش, درک می کنم که به شدت غصه دار باشد اما درک نمی کنم که چطور کشتن یک آدم دیگر و عزا دار کردن یک خانواده دیگر از شدت غصه و غمش می کاهد چطور کشتن یک انسان دیگر راحتش می کند.
اما در این میان قانونی را که تصمیم برای زنده ماندن و نماندن یک انسان دیگر را به انسانهای زخم خورده , عصبانی و چه بسا غیر موجه می سپارد بیشتر مقصر می دانم.
یک نکته هم راجع به زنی که در آخر فیلم تجربه خودش را از بخشیدن قاتل برادر گفت. این زن گفت من می ترسیدم از این که قاتل برادرم را ببخشم او بیرون بیاید و دوباره توی دعوا آدم های دیگری بکشد من این زن این حس و این ترس را اما درک می کنم و ذات پاک انسانیش را که با صدای نی سینا منقلب می شود و نه تنها قاتل برادر را می بخشد بلکه سینا را هم از مرگ نجات می دهد می ستایم.
ترسا گفت
با حرفات موافقم. خیلی هم شیوا نوشته بودیشون. من این رو هرجا از دستم بر اومده تکرار می کنم و اینجا هم با اجازه یه بار دیگه میگم: قانون غلط از آدمها سلب مسوولیت نمیکنه. قانون اگر قانون به پدری اجازه داد که فرزندش رو در حد مرگ کتک بزنه و اون پدر هم کتک زد، مقصر فقط قانون نیست بلکه اون پدر هم در قبال رفتار غلطش مسووله.
رضا گفت
من هیچ مخالفتی با این قسمت همه نوشته ها ندارم که رفتار مادر مقتول رو وحشیانه و انتقام جویانه قلمداد میکنن. من اما نمیفهمم که بی قصد قبلی یعنی چی؟ مثلا اگر من تو جیبم یک چاقو بذارم و با خودم حملش کنم. بعد اتفاقی تو خیابون دعوا بشه بعد اون چاقو رو بیارم بیرون تا دسته بکنم تو سینه یک نفر دیگه خیلی فرق میکنه که مثلا نشسته باشم و نقشه کشتن یک نفر رو بکشم؟! داستان اصلا به این سادگی نیست. کسی که میتونه چاقو بکنه تو شکم یکی دیگه یا گلوله شلیک کنه به یک انسان دیگه برای بار دوم خیلی راحت تر این کار رو انجام میده. آدم به طور نرمال به حیوان هم نمیتونه تیراندازی کنه بعد کسی که به راحتی اینکار رو در مورد همنوعش انجام میده بی گناه نیست. به هرحال اعدام ممکنه روش مناسبی نباشه اما اول از همه باید مجازات معادل براش پیدا کرد بعد رفت سراع حذفش.
dordaneh گفت
به نظرم همه این آدمها رو باید گذاشت کنار چون یکی با خشمش میتونه کنار بیاد یکی نمیتونه یکی سواد داره اون یکی نداره ولی این قانونه که باید بایسته اون بالا و از خون مقتول دفاع کنه از قاتل هم به نوعی همینطور ولی وقتی قانون ما خودش آدمهایی رو که اعصاب و روان درست و حسابی ندارند رو به جون هم میاندازه توقعی غیر از این نمیشه داشت که یکی مثل بهنود مظلومانه کشته بشه حداقل احسان چهار سال با کرگ دست و پنجه نرم نکرد