پروژه‌ی یکی از درس‌هایم, مصاحبه با یک کار آفرین و رهبر سازمان بود . فکر کردم چه کسی بهتر از پیرمرد شرکت خودمان, که کارخانه‌ای دارد و تولید می‌کند . مثل همیشه دست‌هایش می‌لرزید از پارکینسون . با هم حرف زدیم از شروع به کار گفت از رشد شرکت از اولین تولید محصول, از شراکت . بعد رسید به یک گردنه‌ی سخت زندگی وقتی یکی از پسرهایش جلوی چشم‌هایش توی کارخانه از بلندی پرت شده بود وخودش به تنهایی رسانده بودش بیمارستان و بچه دو روز بعد تمام کرده بود . از بغض خفه شده بودم . از روزهای تاریک بعدش گفت , از ول کردن کارخانه تا ناامیدی و بعد دوباره از سر گرفتن زندگی , تلاش برای مفید بودن ,برای ایجاد اشتغال . گفت بود برایم که آدم‌های این سازمان ذره‌ای با هم تفاوت ندارند از لحاظ انسانی که فرقی نمی‌کند کارگر بسته‌بندی باشند یا مدیر رده بالا, که احترام همه‌شان یکی است . حرفش عین حقیقت بود  من حتی یک بار ندیده بودم بی‌احترامیش را به کسی که فرقی نمی‌کرد سلام و احوال‌پرسیش با من نوعی یا با آبدارچی شرکت.

دیروز , جشن سالیانه‌ی شرکت بود . برای اولین بار همه حضور داشتند بچه‌های دفتر مرکزی و کارکنان کارخانه , همه . پیرمرد دیر رسید , برنامه شروع شده بود . همین که وارد شد , سالن منفجر شد از صدای کف زدن و تشویق حضار . همه از جا بلند شده بودند و پیرمرد تشویق می‌شد بی‌وقفه به خاطر وجودش به خاطر همه‌ی آن احترامی که داده بود به تک تک آدم‌ها . این بار بغض رها شد . فکر کردم رستگاری یعنی همین .

دیروز اگر می‌شد دست‌های لرزان پیرمرد را می‌بوسیدم .

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. آرش said

    قبل از هر چیز باید بگم که من یکی از طرفداران پر و پا قرص سرمایه داری و از اون دست راستیهای راست راست هستم ؛ یعنی اگر در آمریکا بودم حتما دور و برم پر بود از این تندروهای تی پارتی و نئوکانهای دوران بوش پسر…اینها رو گفتم نه برای اینکه خودم رو توضیح بدم برای اینکه برای پاراگراف دوم متهم به چپی و سوسیالیست و کمونیست بودن نشم….حالا اصل مطلب:

    کارآفرین اسم احترام آمیزی است که در سالهای اخیر بجای سرمایه دار استفاده میشه بدلیل اینکه جامعه ما از قدیم رابطه خوبی با سرمایه دار نداشته(هرچند که در عمل همه تا کمر جلوش خم میشن)…هر کسی سرمایه داره کارآفرین هم هست و بلعکس چونکه اگر کسانی نباشند که در راه سرمایه اون کار کنن اونوقت در مرحله اول اصل سرمایه حفظ نمیشه و در مرحله دوم انباشت بیشتر سرمایه بوجود نمیاد…خود سرمایه یعنی انباشت امکانات و انباشت امکانات در سایه عدالت بوجود نمیاد ؛ یعنی اگر شما کالایی رو که 2 تومان می ارزه(ارزش ذاتی) نفروشی 4 تومان هیچوقت پول بیشتری بدست نمیاری و در نتیجه هیچوقت کار بیشتری نمی افرینی و در مدت نچندان دور بدلیل اینکه قدرت رقابتت رو از دست میدی سرمایه فعلیت هم از دست میره و…..

    در کل سرمایه دار عادل و مورد احترام نداریم(داریمها ولی نباید داشته باشیم) ؛ سرمایه دار خیر نداریم؛ همه اینها یا برای رد گم کردنه یا برای تسکین قسمتی از درد وجدان و یا برای گول زدن خود آدم ؛ نمیشه ماشین 500 میلیون تومانی و ساعت 100 میلیونی و کمربند 5 میلیونی داشت و خیر بود…البته خوبه که عمده مردمان دنیا این رو نمیدونن و فکر میکنن که میشه و به سرمایه دارها احترام میذارن…برای اکثر اونها بین بیل گیتس و جابز افراد قابل احترامی هستند چون کار آفرینن و تغییرات زیادی رو بوجود اوردن…البته برای من هم هستن اما برای من هستن چون سرمایه دارن ؛ چونکه برای مثال جابز میراثی بجا گذاشته با 100 میلیارد دلار نقدینگی و گیتس هنوز ثروتمندترین مرد دنیاست.

    شاید من دارم اشتباه میبینیم اما همیشه سعی میکنم خودم رو گول نزنم…سرمایه داری و کارآفرینی یعنی: سود ؛ قدرت ؛ استفاده ؛ قاپیدن زر؛ قاپیدن زمین ؛ شیوه های براوردن نیاز ؛کار انسانها ؛ مزد انان و تصاحب همه چیزی به فرمان آز و طمع…

  2. ليلي said

    سلام:) من خواننده جديد هستم، تازه وبلاگتو پيدا كردم ولي خيلي باهات حس نزديكي كردم.خيلي جاها دغدغه هامون شبيه بود. من سه ساله از ايران زدم بيرون، روزي نبوده مه دلم تنگ نباشه و نخوام برگردم. هنوزم اميدم اينه كه برگردم. دل من توي ايران يجور ديگه خوشه كه اينجا نيست. دو ماه ديكه بچم بدنيا مياد. منم مثل تو نميتونستم تصميم بگيرم، ولي بالاخره دل به دريا زديم. تو چي؟ هنوز مرددي؟ تو كه ايران موندي حالت خوبه؟ كاش برگردم:)

  3. آرش said

    اینجا خیلی وقته که بروز نشده و از قرار معلوم ،معلوم نیست بشه یا نه، اما از اونجایی که این یک رسانه مکتوب هست و تا ابد برقرار خواهد بود لازمه که اعتراف کنم کامنت قبلی رو من در شرایطی نوشتم که عصبی بودم(بدلیل درگیری تجاری با یک کارخانه دار) و من هم شرکتهایی رو دیدم که جهان بینی حاکم بر اونها صرفا سود نبوده هر چند که بدون سود و انباشت سرمایه نمیشه رقابت کرد و ادامه داد…خیلی وقت بود که احساس میکردم باید بیام اینجا و نوشته رو تصحیح کنم.امشب وقت کردم.(البته این موضوع جای بحث خیلی بیشتری داره)

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: